تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
خودند . و گاهى براى صياصى معلّقه لامكانى ، مظاهرى است كه صياصى در آن مظاهر نيستند ؛ به همان دليل كه گفته‌ايم ( امتناع انطباع كبير در صغير . . . - الخ ) . پس صورى كه در مرايا ديده مىشود ، آن مرايا مظاهر آنهايند و خود آن صور ، صور معلقه است كه در لامكان و محلّ نيست ؛ و صور در خيال ، خيال مظهر آنها است و خود آنها صور معلّقه‌اند . اين بود دليل شيخ اشراق در اثبات عالم مثال . و علّت اين كه صياصى معلّقه را در عالم مثال منفصل برده است ، اين است كه اگر آنها در صقع نفس ناطقه در موطن خيال بوده باشند انطباع كبير در صغير لازم آيد . و از اين كه به امتناع انطباع كبير در صغير تمسّك جسته است ، معلوم است كه وى قوّه خيال را مادّى مىداند ؛ چنان كه پيش از وى شيخ رئيس نيز بر همين عقيدت بود . و چون قوّه خيال را مادّى مىداند كه در قسمتى از دماغ تعبيه شده است و انطباع كبير در صغير نيز محال است ، لذا قوّه خيال را چون آينه و ديگر مرايا وسيلهء ارتباط نفس ناطقه به اشباح عالم مثال منفصل - كه ار آنها تعبير به صياصى معلّقه كرده است - دانسته است . صياصى جمع صيصيه است و آن در اصل به معنى هرچه كه با آن خود را حفظ كنند ، مىباشد . لذا حصن را كه قلعه است و به فارسى دژ گويند ، و شاخ گاو و آهو و جز آنها و شوكه خروس را صيصيه گويند . و كأنّ بدن ، حصن نفس ناطقه است ، از آن تعبير به صيصيه كرده است . حق تعالى در قرآن كريم ( سوره مباركه احزاب ، آيه 27 ) فرمايد :
وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ . . .
؛ يعنى : من حصونهم . جناب استادم معلّم ، عصر علّامه شعرانى ، در تعليقه‌اش بر اسرار الحكم متألّه سبزوارى ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 213 ) فرمود : صيصيه ، دژ و قلعه را گويند و صياصى جمع آن است و مراد از آن قالب و بدن است ، و چون نفس را نور اسفهبد گفتند و آن را چون سردار لشكرى انگاشتند و قوى را لشكريان او ، لابد بدن هم به منزله قلعه است . معلّقه بودن آنها بدين سبب است كه ما بين دو عالم مادّى صرف كثيف و عالم