تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
مجرد محض لطيف قرار گرفته‌اند و تجرّد برزخى دارند ، نه برزخ به اصطلاح شيخ اشراق ؛ زيرا كه وى در حكمت اشراق مكرّر در مكرّر از جسم تعبير به برزخ مىكند و از اجسام به برازخ ، بلكه برزخ به معنى واسطه بين عالمين : عالم محسوس مقدارى ، و عالم جوهر مجرّد عقلى است . و اشباح برزخى خيال متّصل را كه صور معلّقه مىگويند : نيز به همين مناسبت است كه واسطه بين بدن و عقل است ؛ چنان كه خواجه طوسى در شرح فصل هفتم نمط سوم اشارات تعبير به صور معلّقه كرده است . دليل مذكور از حكمت اشراق در اثبات عالم مثال اكبر كه ، عالم بين العالمين در وعاى خارج از ادراك نفس در نظام كيانى عالم بوده باشد ، بىدغدغه نيست . چرا همين دليل را دليل بر تجرّد برزخى قوه خيال ندانيم ؟ بلكه گوييم كه جميع ادلّه قائمه بر تجرّد نفس ، كه آنها اشباح و صور برزخيه به كار برده شد ، دليل بر تجرّد برزخى قوّه خيال و صورت خيالى است ؛ چنان كه در كتب و رسائلى كه در معرفت نفس نوشته‌ايم از قبيل دروس معرفت نفس و گنجينه گوهر روان و سرح العيون في شرح عيون مسائل النفس ، در اين موضوع به تفصيل بحث كرده‌ايم و ادلّهء بسيار بر آن آورده‌ايم و در تعليقات بر اسفار مولى صدرا ( رضوان اللّه عليه ) اشاراتى نموده‌ايم . خلاصه اين‌كه اين دليل و نظاير آن ، كه در آنها اشباح و صور به كار برده شده است ، عالم مثال منفصل را اثبات نمىكنند ؛ بلكه تجرّد برزخى قوه خيال و صور متخيّله را اثبات مىكنند كه صورتهايى قائم به نفس ناطقه و از منشئات و مبدعات نفس‌اند ، و آلات و ادوات از حواسّ و جز آنها وسيله‌اند كه نفس بتواند به وزان و مثال آنها در خود ايجاد كند ، و همه اين صور برزخى در عالم خيال متّصل ، كه وعاى ادراك انسانى است ، متحقّق‌اند چنان كه جناب مولى صدرا ( رضوان اللّه عليه ) بر اين مبنى است و فصل سى و چهارم مرحله دهم اسفار را در اين موضوع عنوان كرده است و چهار حجّت بر اثبات آن آورده است ، و ما يك يك آنها را در دروس معرفت نفس نقل به ترجمه كرده‌ايم و براى مزيد توضيح پاره‌اى از مطالب را در پيرامون آنها تحرير و تقرير نموده‌ايم .