تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
در طول هم بوده باشند ؟ نحوه اثبات عالم مثال منفصل چگونه است ، و چه چيز ايجاب كرده است كه قائل بدان شدند ؟ علاوه اين كه آن را به نزولى و صعودى تقسيم كرده‌اند و تصريح كرده‌اند كه عالم مثل غير از عالم مثال است ؛ از آن جمله جناب ملّا عبد الصمد همدانى در كتاب گرانقدر بحر المعارف ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 414 ) فرموده است : عالم مثال غير از مثل افلاطونيه است ، و همچنين عالم بزرگوار ديلمى در محبوب القلوب ، و محقق لاهيجى در گوهر مراد ، و غيرهم في غيرها . قطب شيرازى در شرح حكمت اشراق ( چاپ سنگى ، ط 1 ، ص 470 ) ، دليل شيخ اشراق را در اثبات عالم مثال چنين تقرير كرده است كه ما آن را نقل به ترجمه مىكنيم « 1 » : صور خيالى در اذهان موجود نيست ؛ زيرا كه انطباق كبير در صغير ممتنع است ؛ و نيز در اعيان موجود نيست و گرنه هرسليم الحسّ بايد آنها را ببيند ؛ و عدم محض هم نيستند و گرنه متصوّر نبايد باشند ، و نبايد برخى از آنها از برخى ديگر متميّز و محكوم به احكام مختلف بوده باشند ؛ و چون موجودند و در اعيان و اذهان نيستند و در عالم عقول هم نيستند - زيرا صور خيالى صور جسمانيه‌اند ، نه عقلانيه - پس بالضروره در صقعى و ناحيه‌اى وجود دارند و آن صقع عالمى است كه مسمّى به عالم مثال و خيال است كه متوسّط بين عالم عقل و عالم حسّ است ؛ زيرا كه عالم مثال به حسب مرتبه فوق عالم حسّ و دون عالم عقل است ؛ زيرا كه به حسب تجريد از حسّ بيشتر و از عقل كمتر است ( فراتر از آن و فروتر از اين است ) . و در عالم مثال جميع اشكال و صور و مقادير و اجسام و آنچه كه به آنها تعلّق دارد از حركات و سكنات و اوضاع و هيئات و جز آنها وجود دارد كه همهء آنها قائم به ذات خودند ؛ ذاتى معلّقه كه در مكان و محلّ نيست . و به آنچه گفته‌ايم شيخ اشراق اشاره كرده است كه حق اين است كه صور در مرايا و صور خياليه ، منطبع در مرايا و خيال نيست ؛ بلكه آن صور صياصى معلّقه يعنى ابدان معلّقه‌اند كه در عالم مثال‌اند و براى آنها محلّ و مكان نيست و قائم به ذات
هامش
( 1 ) . الصور الخيالية لا تكون موجودة في الأذهان لامتناع انطباع الكبير في الصغير ، و لا في الأعيان و إلا يشاهدها كلّ سليم الحسّ ، و ليست عدما محضا - الخ .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 273 | حسن حسن زاده آملى