تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
اصل 59 . همهء مدركات انسان وراى طبيعت است . اصل 60 . هرچه بلا وضع است ممكن نيست در چيزى كه با وضع است ، حاصل شود . اصل 61 . صورت علميه مطلقا كلّى وجودى مجرّد و عارى از مادّه است و ظرف تقرّر و تحقّق او با او مسانخ ، و علم وجودى نورى قائم به خود است . اصل 62 . اسناد افعال صادره از انسان به بدن و اعضاء و جوارح مادّى وى ، به مجاز است و حقيقة به نفس اسناد مىيابند . اصل 63 . آنچه را كه انسان ادراك كرده است ، در صقع ذات خود يافته است ، و آن معلوم بالذات اوست ، و اشياى خارجى كه به نحوى از انحاء به واسطه و اعداد قوى و آلات ادراكى خود با آنها تعلّق و ارتباط يافته كه از اين ارتباط به كسب علم نائل شده است ، معلوم بالعرض‌اند . اصل 64 . مادّه تعلّق علّى بر نفس ناطقه ندارد بلكه معدّ حدوث اوست كه نفس حدوثا جسمانى و بقاء روحانى است . اصل 65 . هر يك از حواسّ واسطه و معدّ نفس براى ربط و تعلّق به خارج اوست ، و كار هريك احساس محسوسى مخصوص است و لا غير كه اصلا نمىدانند محسوس خارجى است يا نه و اين حكم كار نفس است . اصل 66 . مرگ فقط قطع علاقه نفس از طبيعت و مادّه بدن است ، نه تباهى و زوال نفس . اصل 67 . آنچه صورت شىء را مانع از عقل و عاقل شدن و همچنين معقول بالفعل گرديدن است ، مادّه‌اى است كه شىء مذكور در آن موجود است . اصل 68 . الفاظ براى معانى اعمّ وضع شده‌اند و روزنه‌هايى به سوى معانى حقيقى اشيايند نه مبيّن و معرّف واقعى آنها ، اعنى ؛ معانى را آن چنان كه هستند نمىشود در قالبهاى الفاظ درآورد كه هرمعنى را در عالم خودش حكمى خاصّ و صورتى خاصّ است . اصل 69 . دار آخرت عين حيات است ، و موجودى كه ذاتا حىّ است ، محال است