مظاهرش متكثّر است .
اصل 48 . هر متحرّك در حركت خود به سوى چيزى مىرود كه فاقد آن است تا از حركت واجد آن شود و آن غايت و غرض اوست .
اصل 49 . شيئيّت شىء به صورتش است ، نه به مادّهاش .
اصل 50 . تنويم مغناطيسى و نوم هردو از يك اصل منشعباند ، و آن در حقيقت انصراف و تعطيل حواسّ ظاهره از تصرّف و دست در كار بودن به اين نشأه طبيعت است .
اصل 51 . نفس ناطقه در همه حال از خويشتن آگاه و مدرك ذات خود و به خود داناست و هيچيك از حواسّ اين چنين نيست .
اصل 52 . علم انسانساز است :
جان نباشد جز خبر در آزمون / هر كه را افزون خبر جانش فزون ؛ تو همان هوشى و باقى هوش پوش .
اصل 53 . قوّه متخيله از شئون نفس است و تجرّد برزخى دارد ، و در خواب و بيدارى بيدار و آگاه است ، و دستگاه عكّاسى و صورتگرى نفس ناطقه است .
اصل 54 . نفس ناطقه و مخرج او از قوّه به فعل ، عارى از مادّه و احكام آناند ؛ يعنى هر دو از عالم غيباند و صرف حياتاند ، و حيات همان شعور و آگاهى است .
اصل 55 . اشباحى كه در عالم رؤيا مىبينيم مطلقا پديد آمده از انشاء و ايجاد نفس و قائم به اويند ، و همه ابدان مثالى برزخىاند .
اصل 56 . همهء آثار وجودى انسان اطوار ظهورات و تجلّيات نفس است ، و قوام بدن به روح و تشخّص و وحدت و ظهور آثارش از اوست .
اصل 57 . سعادت اين است كه نفس انسان در كمال وجوديش به جايى برسد كه در قوام خود به مادّه نياز نداشته باشد و در عداد موجودات مفارق از ماده درآيد و بر اين حال دائم و ابد باقى بماند .
اصل 58 . روح انسان ، خواه در مقام خيال باشد و خواه در مقام عقل ، پس از ويرانى بدن تباه نمىشود .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢١٠