اصل 11 . حركت در چيزى است كه فاقد كمالى باشد .
اصل 12 . موجودى كه كمال مطلق است ، حركت در او متصوّر نيست .
اصل 13 . حركت فرع بر احتياج است ( تلفيق اين اصل با اصل 11 : حركت در چيزى است كه فاقد كمالى باشد . پس حركت فرع بر احتياج است ) .
اصل 14 . هر چه كه غايت و كمال متحرّكى است ، برتر و فراتر از آن متحرّك است كه حركت ناقصى به سوى كاملى است . پس موجودات متحرك را درجات مراتب است .
اصل 15 . اگر سلسله موجودات منتهى به موجودى شود ، بايد آن موجود غايت غايات و كمال كمالات و نهايت منتهاى همه هستيها باشد و مادون او همه محتاج او ، و در وى حركت متصوّر نبود .
اصل 16 . هر موجودى در حدّ خود تامّ و كامل است ؛ تامّ و اتمّ و كامل و اكمل از قياس پيش مىآيد .
اصل 17 . هيچ چيز در حدّ خود و در عالم خود شرّ و بد نيست ؛ ولى قياس و نسبت با اين و آن كه به ميان آمد ، سخن از شرّ و بد به ميان مىآيد .
خلاصهء دو اصل اخير : هيچ موجودى در حدّ خود ، نه ناقص است و نه شرّ .
اصل 18 . نطفه و مربّى و اجتماع و معاشر از اصولىاند كه در سعادت و شقاوت انسان دخلى بسزا دارند .
اصل 19 . حركت : خارج شدن موضوعى است از فقدان صفتى و كمالى به سوى وجدان آن كمال و صفت به طور تدريج و وجود هرجزء بعد از جزء ديگر . و خلاصه ، حركت عبارت است از خروج شىء از قوّه در امرى به فعل تدريجا .
اصل 20 . براى متحرّك بايد مخرجى باشد كه وى را از نقص به در برد و به كمال رساند .
اصل 21 . ما با حركت و در حركت و در جهان حركتيم .
اصل 22 . كتاب و آموزگار از وسائل و معدّاتاند ، دانش دهنده ديگرى است .
اصل 23 . آن گوهرى كه به لفظ « من » و « أنا » و مانند اينها بدان اشارت مىكنيم ،
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٧