بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
، كه نوزده حرف است ، در نوزده فصل حائز مباحثى عظيم الشأن در اين موضوع است .
كلمهء 585
قاضى ناصر بن عبد اللّه بيضاوى ( متوفى 685 ه . ق ) در تفسير گرانقدرش به نام انور التنزيل و اسرار التأويل در تفسير آيه كريمه
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ
( سوره بقره ، آيه 154 ) ، افاده فرموده است كه :
فيها دلالة على أن الأرواح جواهر قائمة بأنفسها مغائرة لما يحسّ به من البدن تبقى بعد الموت درّاكة ، و عليه جمهور الصّحابة و التابعين و به نطقت الآيات و السنن .
اين كلام بيضاوى را خيلى قدر و مرتبت است ، و اگر او را در تفسيرش جز اين مطلب مهم كلامى نبود ، در ارزش كتابش كافى بود . گويد : آيه دالّ بر اين كه ارواح انسانها - يعنى نفوس ناطقه آنها - جواهر قائم به ذات خودند و مغاير با اين ابدان محسوساند و بعد از مرگ اين ابدان باقى و درّاكاند ، و جمهور صحابه و تابعين بر اين عقيدت بودند و آيات و سنن بدان ناطقاند .
كلمهء 586
جناب هدايت ( رضوان اللّه عليه ) در شماره 163 كتاب ارزشمندش به نام تحفه در هيئت ( ط 1 ، ص 163 ) در بيان عنوان « آفتاب منبع روشنايى و حرارت است » گويد :
آن كه در سرماى زمستان بىذغال و بالاپوش مانده از دولت تمدّن بىعاطفه بشر در قرن بيستم متحيّر است كه چه كند گوشهاى به دست آورد و به آفتاب بنشيند ، اگر آفتاب نبود چه مىكرد ؟ مىبايست روز هم خودش را به آتش گرم كند تدارك ذغال به اندازه كافى براى روز و شب دشوارتر بود .
عقيدهء اهل تحقيق اين است كه گرما و روشنايى ، دو ظهور يك اصل و عبارت از اهتزاز اثير است كه در جوّ همه جا هست ، و باز اهتزاز اثير نتيجه اهتزاز آطومهاى