افلاطون و استادش سقراط دانستن آنها لازم است . سخنش اين است كه :
از آنچه پيش گفتيم دانستيد كه سقراط در ضمن مباحث خود اصرار داشت كه تعريف هر چيز را به دست آورد ؛ يعنى حقيقت آن را معلوم كند ، تعريف شجاعت يا عدالت يا فضيلت يا ديندارى چيست و حقيقت آن كدام است ؟ افلاطون اين معنى را دنبال كرده و در عين اين كه همان روش سقراط يعنى مباحثه و سؤال و جواب را وسيلهء كشف حقيقت قرار داده ، به طريقهء علوم رياضى مخصوصا هندسه توسّل جسته است و در ميان همهء گفتگوها برخورده است به اينكه معلومات رياضى محكمتر و اعتماد به آنها بيشتر است ، و پيش از اين هم اشاره كرديم كه افلاطون به رياضيات توجه مخصوص داشت و بالاى سر در مدرس خود ، يعنى آكادمى ، نوشته بود هر كس هندسه نمىداند اينجا نيايد ، ولى در زمان افلاطون هندسه بسط و وسعتى كه بعدها يافته نداشت ، و خود افلاطون و پيرامون او ، يعنى دانشمندان آكادمى ، در ترقّى و توسعهء هندسه و كلّيه رياضيات حق بزرگ دارند .
بارى ، دماغ افلاطون با رياضيات آشنا و مأنوس بود ، به اين واسطه در عالم فكر و جستجوى حقايق فلسفى هم به شيوهء رياضيون رفته ، مخصوصا طريقهء تحليل را به كار برده است . البته مىدانيد كه رياضيون چون مىخواهند مسئله را حل كنند و مجهولى را معلوم نمايند از جمله وسائلى كه دارند اين است كه در باب آن مجهول فرض مىكنند و آن فرض را موضوع مطالعه و استدلال قرار مىدهند . اگر نتيجه درست درآمد ، مجهول معلوم شده است و اين طريقه را تحليل گويند .
آشنايى افلاطون به طريق تحليل از يك طرف ، و از طرف ديگر توجّه او به اين معنى كه شكلهاى هندسى و خواصّ آنها نمونهء خوبى است از امورى كه عقل آن را در مىيابد ، و آنچه عقل از آنها در مىيابد كامل و لا يتغيّر و ابدى مىباشند ؛ در حالى كه آنچه از همان اشكال و خواصّ محسوس مىشود ، يعنى در مادّه واقع شده است ، ناقص و متغيّر و ناپايدار است ؛ پس مىتوان فرض كرد كه همهء حقائق همين حال را دارند ؛ يعنى كمال و دوام و ثبات در آن چيزى است كه به عقل دريافته مىشود ؛ يعنى معقولات آنچه به حسّ در مىآيد ، يعنى مادّه كه از معقولات فقط بهره يافته ، ناقص و
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٨