تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
من انواع المخاطبات ، و ما عدا هذه الأقسام فحديث النفس لافائدة فيه . آن كه فرمود حروف را صورى در عوالمشان است ، سخنى نيك مفيد در بحث مثل است . و ما تفصيل آن را در رساله‌اى كه در مثل نوشته‌ايم متعرض شديم فراجع . قوله :
مخرج بيّنه‌اش هفتاد است * اين همه قاعده استاد است ( 96 )
در پيشترك اشارتكى شده است كه بينه و زبر علم و عمل هر دو هفتاد است ، و علم اسم اعظم است ، و زبر و بينه‌اش يس است . قوله :
خرّم آن دل كه بيابد اين رمز * نكند فاش رموزات به غمز ( 97 ) اى عيانى چو تو اين كشف رموز * كردى و يافته‌اى نقد كنوز ( 98 ) بيش از اين كاشف اين راز مباش * راز پنهان كن و غمّاز مباش ( 99 ) هر كه اهليّت اين حالش هست * به دعا حاصل از اين قالش هست ( 100 ) دم فرو بند كه نااهل شرير * نشود زين روش خاص خبير ( 101 ) من به توفيق خداوند غفور * طالبان را بنمودم دستور ( 102 ) اصل و فرعش بنمودم به رموز * فاش كردم به همه نقد كنوز ( 103 ) به عيانى همه از صدق و صفا * بكنند از سر اخلاص دعا ( 104 )
اين ابيات از چند جاى جواهر الاسرار التقاط شده است و به مناسبتى منظومه التقاط شده از اصل ، بدان پايان يافته است . برخى از اين ابيات پايانى را عيانى در اوائل جواهر الأسرار در ضمن دستور تكسير سروده است ؛ كيف كان نقد كنوز اشارت به وجه تسميه منظومه به كنوز الاسماء است ، و همچنين در بيت صد و سوم . و در حال بيت صدم دقت بفرما كه حال بايد نه قال . و خود عيانى در جواهر الاسرار گويد :
غرض آنست كه انسان با ديو * ننشيند نپذيرد زوريو با ملك خوى بگيرد در ذكر * خوى شيطانش نباشد در فكر ديو با ديو نشيند ناچار * ديو هم ديو گزيند ناچار
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 424 | حسن حسن زاده آملى