تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
اين مطلب جارى است كه هر يك از آن انوار الهى را خصوصيتى است كه در ديگرى نيست چنان كه يكى مىگويد :
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ؛
و ديگرى مىگويد :
« أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ »
؛ و ديگرى مىگويد : «
فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ »
و . . . ؛ بلكه همه اولياء ، بلكه همه آدميان ، بلكه همه حيوانات برّى و بحرى ، بلكه همه نباتات ، بلكه همه جمادات ، بلكه همه كواكب ، بلكه هر كلمه از كلمات غيرمتناهى وجود را حكم خاص و اثر خاص و شأن خاص و فعل خاص و مقام خاص است ،
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . *
اسماى الهى گاهى به هو منتهى مىشوند ؛ و گاهى به اللّه ؛ و گاهى به ذوالجلال و الاكرام ؛ و گاهى به الله و تبارك و تعالى ؛ و گاهى به
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ؛
و گاهى به ائمه سبعه الحى العالم المريد القادر السميع البصير المتكلم ؛ و گاهى به تسعه و تسعين ؛ و گاهى به هزار و يك ؛ و گاهى به چهار هزار كما روى عن النبى ( صلّى اللّه عليه و آله ) أنّه قال : « إن للّه اربعة آلاف اسم . . . » ( بحار ، ط كمپانى ، ج 2 ، ص 164 ) ؛ و گاهى به
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
، و همه حق‌اند ، و سخن بسيار است ، و عاقل را اشاره كافى است ، و تفصيل را رساله‌ها و كتابها بايد . سبحان الله كه از هو آغاز شد و به هو انجام . قوله :
يك از آن داشت يكى پيغمبر * پدر مادر موسى از بر ( 19 )
در اينجا عبارات ابيات قصيده و ترتيب آنها را با نسخه خطى ما تفاوت بسيار است ، و ما به اشاراتى در بيان همان صورت رائج اكتفاء مىكنيم : يك از آن داشت . . . ، آرى بايد داشت چنان كه در بيت قبل فرمود : الف و يك اسم كه دارد دادار . بايد داراى اسم اعظم بود ، آنچه را كه انسان بما هو انسان دارد هو هو ؛ و ذلك لأن الاتحاد بين المدرك و المدرك كالبنيان المرصوص . بلكه تعبير به اتحاد از ضيق لفظ است چه اتصال و اتحاد در عالم طبيعت است فتبصّر . به كتاب ما دروس اتحاد عاقل به معقول رجوع شود . در باب حجت كافى باسناده عن جابر عن ابى جعفر ( عليه السلام ) قال :