سرّ لاهوت از آن در حضر است * جان ناسوت از آن باخبر است ( 13 )
نطق هر ذرّه از آن در قال است * داند اين هر كه ز اهل حال است ( 14 )
حسن آملى بىحال گويد : يا محول الحول و الأحوال ، و يا مدبّر الليل و النّهار ، حوّل حالنا إلى أحسن الحال .
قوله :
بس اثرهاست در اين عالم خاك * كه كند اهل معانى ادراك ( 15 )
هرچه پيداست در اين دير دو راه * نيست بىجلوه اسماء اللّه ( 16 )
وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ
« 1 » وجود مساوق حق است و حق سبحانه وجود صمدى است ، و الصمد المصمت الذي لاجوف له . ( اصول كافى معرب ، ج 1 ، ص 96 ) ؛ بدن مرتبه نازله نفس است ، و من عرف نفسه فقد عرف ربه ، پرتو روح است نطق و چشم و گوش . از حرف به اسم منتهى شده است ، العاقل تكفيه الإشارة .
قوله :
اسم اعظم كه نهان از نظر است * عقلها جمله از آن بىخبر است ( 17 )
عقل جزئى مشوب به وهم از اسم اعظم بىخبر است . در باب نوزدهم مصباح الشريعة آمده است كه :
سئل رسول الله ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) عن اسم اللّه الأعظم ، فقال : كل اسم من أسماء اللّه أعظم ، ففرّغ قلبك عن كل ما سواه و ادعه بأيّ اسم شئت فليس في الحقيقة للّه اسم دون اسم بل هو اللّه الواحد القهّار .
كأنّ عارف بسطامى از اين كلمه عليا اقتباس و اقتناص كرده است كه در جواب شخصى از او پرسيد اسم اعظم كدام است ؟ گفت تو اسم اصغر به من نماى كه من اسم اعظم به تو نمايم ، آن شخص حيران شد ، پس به دو گفت : همه اسماء حق عظيماند . اين سؤال و جواب را ميبدى در شرح ديوان منسوب به
هامش
( 1 ) - زخرف ، آيهء 85 .