تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
متعالى است چنان كه در ديوان منسوب به امام عالى اعلى على است :
ثلاث عصيّ صفّقت بعد خاتم * على رأسها مثل السنان المقوّم و ميم طميس أبتر ثم سلّم * إلى كل مأمول و ليس بسلّم و اربعة مثل الأصابع صفّقت * تشير إلى الخيرات من غير معصم و هاء شقيق ثمّ واو مقوّس * عليها إذا يبدو كأنبوب محجم فياحامل الإسم الذى ليس مثله * توقّ من الأسواء تنج و تسلم فذلك اسم اللّه جلّ جلاله * إلى كلّ مخلوق فصيح و أعجم
پارسى گو گرچه تازى خوشتر است :
أوّلى خاتمى همى بايد * كه بود پنج گوشه آن خاتم ليك شرط نوشتنش اين است * كه نراند بر او دوباره قلم بنويسد عقيب آن سه الف * كه صد و يازده بود به رقم بر سر هر سه چون سنان مدّي * بكشد آن چنان كه نبود خم بعد از آن ميم بىدمى باشد * كه بود كور و چشم او برهم پس بود نردبان سه‌پايه * كه نباشد از آن زياد و نه كم بعد از آن چار الف بود همسر * چو انامل ستاده پهلوى هم هست آنگاه‌ها و پس واوى * كه بو كج به هيأت محجم
ه ق
سيزده حرف باشد اين صورت * هر يكى در صفا چو باغ ارم چار حرف وى است از تورات * چار ز انجيل عيسى مريم پنج حرف دگر ز قرآنست * اسم اعظم همين بود فافهم اى تويى حامل چنين اسما * ايمنى از همه بلا و سقم نگزد مار و عقربت هرگز * نشوى تا تويى غمين و دژم از و با و علل تو آزادى * و ز تب و درد و جملگى ألم ( 1 )
به نكته 977 كتاب هزار و يك نكته رجوع شود . در وى - اعنى در الف - ، و در « اى » براعت استهلال است ، أما در وى كه