و غالبا حائز برخى اشارات استحسانى به نكاتى در پيرامون طايفهاى از آن ابيات است كه مهيّج و مشوّق نفوس مستعدّه شيّقه به كمال و به فهم معانى واقعى آنند ، نه اين كه شرح اصطلاحى آن باشد ، چه اين كه شرح مطابقى واقعى آن رساله جواهر الاسرار عيانى است كه بايد آن را از استاد دانا فراگرفت فتبصّر .
در پيش گفتار رساله قضا و قدر علامه بزرگوار و عارف نامدار ، والد ماجد عيانى - كه به تصحيح و تعليق نگارنده مكرر به طبع رسيده است - اشارتى به شرح حال عيانى شده است و بدان اكتفا مىكنيم .
چنان كه تذكر دادهايم ابيات يادشده به غلط به نام شيخ بهائى شهرت يافته است ، و « عيانى » در بيت آخر و همچنين در برخى از ابيات ديگر مانند بيت 75 و 98 ، به « بهائى » تحريف شده است . علاوه اين كه عيانى تخلص خود را در بعضى از اشعار إشعار كرده است ، چنان كه در بيت پنجم گويد :
نزد اهل خرد و اهل عيان * حرف جسم و عدد اوست چه ؟ جان
در بيت هفتاد گويد :
سر اين گنج گهر بگشودم * گوهرش بين كه عيان بنمودم
و سبك ديگر اشعار دهدار در مفاتيح المغاليق و زبدة الألواح ، و خود جواهر الأسرار و خلاصه آن ، لسان ناطق صادقاند كه منظومه يادشده از آن جناب است . مثلا در مفاتيح گويد :
اى كه بر اين عمل از روى وقوف * برسى ياد عيانى مىكن
چون كه مقصود بيابى ز عمل * بهر او فاتحه خوانى مىكن
به عون إلهى گوييم : قوله ( قدّس سرّه ) :
اى دو عالم به يك امر از تو تمام * كائنات از تو به تنسيق و نظام ( 1 )
ابتدا به الف شده است ، و الف دنباله دارد ، الم ذلك الكتاب . . . ، و متّصل در وسط « يس » است ( بيت 93 ) ،
يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ
، و مبدأ جميع حروف تكوين و تدوين است . زبر آن رابع
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
است ، و بيّنات آن ثانى « يا علىّ يا عظيم » .
عدد مجموع زبر و بيّناتش سه الف است كه كافى و عالى است ، و در شرف شمس