اديبا سوى من لختى بده گوش * چراها را جواب طرفه بنيوش
جسارت گر رود معذور فرماى * كه حق تلخست و تلخى ذوق فرساى
چو تو بسيار كس آشفته بودند * چراها پيش ازين بس گفته بودند
همه غافل چو تو ز اسرار امكان * همه گم كرده راه و رسم برهان
بلى با سرّ خلقت كس نشد جفت * به قدر عقل خود هركس سخن گفت
كنون بهر در تحقيق سفتن * ندارم چاره جز افسانه گفتن
به دريا ماهى اى دم از خدا زد * به كوى حق در چون و چرا زد
كه چون دريا برايم آفريدى * خط خشكى چرا گردش كشيدى
مرا هرگز به خشكى نيست حاجت * چرا بيرون ز حاجت گشت خلقت
نمىدانست آن مسكين كه دنيا * براى او نگرديده مهيّا
جهان را چون كماهى آفريدند * درون آب ماهى آفريدند
تويى چون ماهى و دنياست دريا * براى تو نشد دنيا مهيّا
هواى نفس انسانى است شيطان * به غير از نفس انسان كيست شيطان
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٨