براى ثانيه ، ساعت ، دقيقه * مهيا كرد آلت با سليقه
براى ثانيه استاد آگاه * سبك رو آلتى پرداخت كوتاه
كه در هرثانيه گامى نهد پيش * كند طى يك دقيقه دورهء خويش
نمود از بهر ساعت آلتى ساز * ميان بالا و كند و بىتكوتاز
يك آلت بر دقيقه ساخت برتر * به قامت با دو يار خود برابر
كه اندر راه خود آرام مىرفت * به چندين ثانيه يك گام مىرفت
شنيدستم كه روزى آلت خرد * شكايت خدمت استاد خود برد
كه من با كوچكى در دورهء خويش * به هريك ثانيه گامى نهم پيش
چرا آن قد بلند قامت آراى * نمىجنبد چو من بر رفتن از جاى
بلند از قد ولى در كار پست است * گرش با من بسنجى يك ز شصت است
غم ديگر كز آن دل در گداز است * ز ساعت گستر پر كبر و ناز است
كز آن هم سستتر باشد به رفتار * به هر ساعت نجنبد جز به يك بار
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٠