و أسهل معرفت تشريح اين اعضاء آنست كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق ، روح و خون و قوه ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد ، و ليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند ، براى آنكه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ .
و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب ، تا آن كه عروق صغار و كبار آن به حال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن ، بخلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند . « 1 »
بيان : روح و ارواح در عبارت نقل شده بالا به معنى روح بخارى و ارواح بخارى است . روحى كه در كتب طب استعمال مىگردد غير از روح به معنى نفس ناطقه انسانى است . روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعة تن حاصل مىشود ، و روح به معنى نفس ناطقه انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادّى است . به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش :
« روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان » « 2 » .
روح بخارى حامل قوى است . و چون قوى اصناف سه گانه حيوانى و نفسانى و طبيعىاند ، روح بخارى حامل آنها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع ، ارواح بخارى گويند .
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدماء بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادّى و روح انسانى مجرّد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبّى روح بخارى است ، نه روان انسانى . بلكه فيلسوف قسطابن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب ابن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رسالهاى به نام الفصل بين الروح و النفس - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است .
هامش
( 1 ) - « مجمع الجوامع » ص 56 - 57 ، رحلى ، چاپ سنگى ؛ و ص 51 - 52 ، چاپ بمبئى .
( 2 ) - « اسفار » ج 4 ، ص 61 ، آخر فصل آخر باب 5 ، رحلى ، چاپ سنگى .