تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
پس به صورت عالم اصغر تويى * پس به معنى عالم اكبر تويى
دو معمار توانا يكى معده است و يكى جگر . چار اخلاط در بيت بعد بيان مىشود . طعام در ديگ معده پخته مىشود ، و آن را همچون كشك آب مىگرداند - و آن را كيلوس گويند ، پس از آن رگهاى ما ساريقا كه از جگر رسته و به معده پيوسته است آن را مىمكند ، و هر چه لطيف است به جگر مىرسانند ، و جگر آن را هضم ديگر مىدهد تا چهار اخلاط از او حاصل شود ، پس او را قسمت مىكند و به جمله اعضاء مىرساند ، بدين سبب جگر را قسّام البدن خوانند .
( 12 ) يكى ترى گزيرنده ، دويم سردى پذيرنده * سيم خشكى است گيرنده ، چهارم گرمى افروزان
ترى گزيرنده ، بلغم است ، سردى پذيرنده ، سوداء است . خشكى گيرنده ، صفراء است . گرمى افروزان ، خون است .
( 13 ) رياست داده چار آزاده را بر عالم و آدم * كه هر يك راست بر ربعى به وجه مصلحت فرمان
چار آزاده ، چهار اعضاى رئيسه‌اند كه مواضع ارواح لطيف جسمانىاند كه در بيت بعد بيان مىفرمايد :
( 14 ) يكى مغز تر شسته ، دوم خوش گوشتى رسته * سيم خون پاره‌اى بسته ، چهارم پوستكى بريان
مغز تر شسته ، دماغ است كه موضع روح نفسانى است . خوش گوشتى رسته ، دل است كه موضع روح حيوانى است . خون پاره‌اى بسته ، جگر است كه موضع روح طبيعى است . پوستكى بريان ، خصيتين است كه اصل تناسل و توالد است . اين مطالب را در شرح فصوص فارابى به نام نصوص الحكم بر فصوص الحكم تحرير كرده‌ايم ، به عنوان نمونه و مزيد استبصار به بحث مقام ، چند سطرى را در اينجا مىآوريم : اعضاى انسانى به رئيسه و غير رئيسه منقسم‌اند ، و آنهايى كه رئيس نيستند يا خادم اعضاى رئيسه‌اند و يا غير خادم ، و غير خادم نيز به مرئوسه و غير مرئوسه
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 216 | حسن حسن زاده آملى