و الارض بدست آورده است مترنم به اين ترانه است :
گر بشكافند سراپاى من * جز تو نيابند در اعضاى من
اينچنين كس پيوسته در ذكر و فكر و عشق و شوق و سوز و گداز و راز و نياز است و به قول خواجه حافظ :
مرا مگوى كه خاموش باش و دم در كش * كه مرغ را نتوان گفت در چمن خاموش
چنين كسى را هيچكارى از حضور باز نمىدارد رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه .
باز از امام صادق - عليه السلام - است كه : العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللّه تعالى .
شيخ اجل سعدى به اين حديث گرانقدر در اين بيت نظر دارد :
هرگز وجود حاضر و غائب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
آقاى من ، همچنانكه طلب مجهول مطلق محال است ، خطاب به مجهول مطلق نيز چنين است ، هر يك از ما شأنى و جدولى از درياى بيكران حقيقتدار هستى مىباشيم و از اين جدول با او در ارتباطيم ، البته
ارتباطى بىتكيف بىقياس * هست رب الناس را با جان ناس
و از اين كانال او را خطاب مىكنيم . غرضم از اين نكته اين است كه هر چه عائد ما مىشود از كانال وجود خودمان است . اين خيال رهزن ما نشود كه از خارج ما چيزى عائد ما مىگردد . اگر در حالات مراقبت تام تمثلاتى پيش آمد خوش آمد مكتوم بدار كه سالك كتوم است ، از عارف سرمى رود و سرّ نمىرود .
به عرض برسانم : خوش باش كه عاقبت بخير است ترا .
آقاى من ، در نزد اولياء اللّه مجرّب است كه إكثار ذكر شريف يا حيّ يا قيّوم يا من لا إله إلّا انت موجب حيات عقل است . وقتى را با خدايت خلوت كن كه بدن استراحت كرده باشد و از خستگى بدر آمده باشد و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد در آنحال با كمال حضور و مراقبت و ادب مع اللّه ، خداوند سبحان را بدان ذكر شريف ميخوانى ، عدد ندارد ، اختيار مدّت با خود جنابعالى است مثلا در حدود