تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
معرفت نفس كه تواند مظهر اتمّ وى گردد . اما توحيد اين كه سالك با قدم معرفت به جايى رسد كه جمع بين تفرقه و جمع كند ، و تنزيه از تنزيه و تشبيه نمايد . همانطور كه كشاف حقايق امام به حق ناطق حضرت جعفر صادق ( ع ) فرموده است : الجمع بلا تفرقة زندقة ، و التفرقة بدون الجمع تعطيل ، و الجمع بينهما توحيد . و اين توحيد حقيقى اسلامى است و كلام وحى بدان ناطق است كه هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن . در بيان آن بتمثيلى اكتفا مىكنيم - خاك بر فرق من و تمثيل من - : در عالم رؤيا آنچه كه مشاهده مىگردند همه از منشئات نفس‌اند پس قائم بنفس و از شئون وىاند ، و چون نفس موجود حى مدرك عالم بذات خود است شئون او نيز با همه كثرتى كه دارند حىّ و مدرك‌اند و در واقع يك حقيقت بنام نفس است كه بصور كثيره درآمده است و خود با اين كه همه است فوق همه است . اين كثرت صور منافى با وحدت شخصيه نفس نيست بلكه هر چه صور بيشتر باشد دلالت بر قوّت وحدت نفس مىكند . و نفس بر جميع اين صور كثيره قاهر است و همه آنها مقهور وى ، پس نفس هر يك آنها است كه جز شئون نفس نيستند ، و هيچيك آنها نيست كه نفس در حد هيچيك محدود نيست . پس نفس را با هر يك از اين منشئاتش جمع كردى و از هر يك تفرقه نمودى . و نيز نفس را فقط مجرد ندانستى كه از كثرت تنزيهش كنى ، و او را در هيچ صورتى از صور كثرت مقيد نكرده‌اى تا قائل به تشبيه بوده باشى بلكه او را از اين تنزيه و تشبيه تنزيه نمودى ، كثرت غيرمتناهى نظام هستى شئون ذاتيه حق تعالىاند و من عرف نفسه فقد عرف ربه . و اما معرفت نفس اينكه خداوند سبحان فرمود :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
تفسير اصيل آن چنانست كه جناب صدر المتالهين در آخر مرحله چهارم حكمت متعاليه كه معروف به اسفار است فرموده است : كلمه طيب روح مؤمن است ، و عمل صالح معارف عقليه كه او را ارتقاء مىدهند و بدانجا مىكشانند . اين تفسير بر اين اساس قويم است كه علم و عمل دو گوهر انسان سازند . انسان كارى مهمتر از خودسازى ندارد و ساختن هر چيز را مايه به حسب