چهارم اين كه لفظ « فلسفه » اصل آن « پيلاسوپا » لغت يونانى است كه به تعريب فلسفه شده است . پيلاسوپا به معنى محبّ حكمت است . چه پيلا به معنى دوستدار ، و سوپا به معنى دانش است . صوفيه نيز از همين ماده سوف به معنى حكمت و دانش است و به تعريب سوفيه ، صوفيه شده است . در نكته 640 هزار و يك نكته گفتهايم :
در اشتقاق كلمه صوفيه سخنهاى بسيار گفتهاند . علامه ابوريحان بيرونى آن را معرّب سوفيه كلمه يونانى مىداند ، چنان كه در كتاب ماللهند فرموده است :
« السوفية و هم الحكماء فإنّ سوف باليونانية الحكمة ، و بها سمّى الفيلسوف پيلاسوپا أى محبّ الحكمة . و لمّا ذهب في الإسلام قوم قريب من رأيهم سمّوا باسمهم . » « 1 »
و همين بيان علامه بيرونى حق است .
پنجم اين كه اشارتى شده است كه از بيان امام امير المؤمنين على - عليه السلام - آن دانشمند يهودى چنان ملهم شده است كه معرفت نفس را تمام فلسفه دانسته است .
اينك چند وجه از تعريفات فلسفه را ارائه مىدهيم تا هوشمند گزين را موجب مزيد بصيرت و خبرت و فطنت گردد و دريابد كه همه اين تعريفات ناظر به يك حقيقتاند :
الف - الفلسفة هي التشبّه بالإله به قدر الطاقة البشرية . « 2 »
ب - الفلسفة استكمال النفس الإنسانية بمعرفة حقائق الموجودات على ما هي عليها ، و الحكم بوجودها تحقيقا بالبراهين لا أخذا بالظن و التقليد به قدر الوسع الإنساني . « 3 »
ج - الفلسفة استكمال النفس الإنسانية بمعرفة نظم العالم نظما عقليا على حسب
هامش
( 1 ) - « ماللهند » ص 24 ، چاپ حيدرآباد دكن .
( 2 ) - « اسفار » ج 3 ، ص 125 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 3 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 5 ، رحلى ، چاپ سنگى .