فيه سمى إلى ما يرتقيه ، و من سمى إلى ما يرتقيه فقد تخلّق بالأخلاق النّفسانيّة ، و من تخلّق بالأخلاق النّفسانيّة فقد صار موجودا بما هو إنسان دون أن يكون موجودا بما هو حيوان ، و دخل في الباب الملكيّ و ليس له عن هذه الحالة مغيّر .
فقال اليهوديّ : اللّه اكبر ، يا ابن أبي طالب ! لقد نطقت بالفلسفة جميعها « 1 » .
ترجمه :
امام امير المؤمنين على - عليه السلام - به يكى از دانشمندان يهود گفت : هر كس طباع او معتدل باشد مزاج او صافي گردد ، و هر كس مزاجش صافي باشد اثر نفس در وى قوى گردد ، و هر كس اثر نفس در او قوى گردد به سوى آنچه كه ارتقايش دهد بالا رود ، و هر كه به سوى آنچه ارتقايش دهد بالا رود به اخلاق نفسانى متخلق گردد ، و هر كس به اخلاق نفساني متخلق گردد موجودى انسانى شود نه حيوانى ، و به باب ملكي درآيد و چيزى او را از اين حالت برنگرداند .
پس يهودى گفت : اللّه اكبر ! اى پسر ابو طالب ، همهء فلسفه را گفتهاى - چيزى از فلسفه را فروگذار نكردهاى .
بيان : در اين حديث شريف به چند مطلب بايد توجّه داشت :
يكم اين كه اين دانشمند يهودى ، معرفت نفس را تمام فلسفه دانست . و اين سخنى حق است زيرا كه انسان چون مسير علمى را پيش گرفته است هر چه را كه ادراك كرده است متن ذات او مىگردد و به قوه بينش و كنش خود را مىسازد زيرا كه علم و عمل انسان سازند و انسان را عالمى عقلى مشابه عالم عينى مىگردانند ؛ و آخرين مرحلهء سير تكاملى انسان اين است كه مىبيند : آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد . و مهمترين معرفت و ارزندهترين چيزى كه انسان را به كار مىآيد همان معرفت انسان مر ذات خود را است ، كه به معرفت نفس و روانشناسى و علم النفس و مانند اين عبارات تعبير مىشود ، و بايد گفت : خود را باش و خود را بشناس .
هامش
( 1 ) - « كشكول شيخ بهائى » ص 594 ، چاپ نجم الدوله ، سنگى .