عدم تجرّد النفس . و الحق أنه لا دلالة فيه على ذلك ، بل هو كناية عن كمال القرب ، فإن تجرد النفس ممّا لا ينبغى أن يرتاب فيه ، و قد قامت عليه البراهين العقلية و أشارت إليه الكتب السماوية و الأخبار النبوية ، و شهدت له الأمارات السرّيّة و المكاشفات الذوقية » .
از ترجمه و شرح عالم جليل ابن خاتون عاملى بر اربعين به نام ترجمه قطبشاهى مستفاد است كه مراد از « قد يظن » اين است كه بعضى بر عدم تجرد نفس به همين حديث استدلال كردهاند ، چنان كه گويد : « بعضى استدلال كردهاند به اين فقره « نفسه التى بين جنبيه » از اين حديث ، بر آن كه نفس ناطقه مجرّد نيست چه اگر مجرّد باشد مستغنى خواهد بود از مكان ، و در اين كلام اثبات مكان از براى او شده پس مجرد نباشد . و حق آنست كه حديث را دلالت بر مدّعاى مذكور نيست بلكه نهايت قرب و كمال نسبت نفس است به بدن چه تجرد نفس ناطقه ظاهرتر از آنست كه گنجايش اجراى دليل بر نفى آن بوده باشد ، و براهين قاطعه عقليه بر آن قائم است ، و شواهد صادقه نقليه به آن حاكم ، و مكاشفات ذوقية باطنه به آن معاضد ، چنانچه در محل خود مذكور است .
در چند نسخه خطى اربعين شيخ بهائى تعليقهاى در اين مقام از آن جناب به اين عبارت مذكور است : « و يمكن أن يراد بالنفس هاهنا القوى الحيوانية من الشهوة و الغضب و أمثالهما و اطلاق النفس على هذه القوى شائع . و قال الغزالي في كتاب مدارج القدس : « يطلق النفس على الجامع للصفات المذمومة و هي القوى الحيوانية المضادة للقوى العقلية و هي المفهوم عند اطلاق الصوفية ، و إليه الإشارة بقوله - عليه السلام - : أعدى عدوّك نفسك التي بين جنبيك » .
راقم سطور ، حسن حسنزاده آملى گويد : جهاد با نفس به لحاظ تعلق آن با بدن است كه اوصاف سبعي و بهيمى و شيطانى از اين تعلق پديد مىآيد ، و گرنه روح انسانى با قطع نظر از اين تعلق ، عقل است و صفات عقل ملكى است و به اقتضاى سرشت خود ناظر به كمال و ديار مناسب خود است كه العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان ( حديث سوم كتاب عقل كافى ) .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٧