كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است .
به شرح عين 51 سرح العيون في شرح العيون رجوع شود . « 1 »
نور شمس با شمس مسانخ است ، قوله سبحانه :
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
. در فصل دوم سابقه تمهيد جملى مصباح الانس در اين اصل اصيل و ركن ركين به تحقيق بحث شده است كه « إنّ الشىء لا يثمر ما يضادّه و ما يناقضه » اين يك وجه بيان تشبيه كه ما سوى اللّه همه آيات حقاند ، كه فرمود : « انّ اللّه اخترعنى من ذاته و أنا غير منفصل عنه إذ نور الشمس غير منفصل عنها » .
نور شمس قائم به شمس است و جداى از او نيست ، ما سوى اللّه قائم به حقاند و جداى از او نيستند ، بلكه حق تعالى قيّوم همه است لذا قيام ما سوى اللّه به اللّه ، اشد از قيام نور شمس به شمس است .
شمس خود ضياء است و شعاع او نور است و هم ظاهر بذات خود و مظهر ديگرى است ، شمس وجود صمدى و آنچه كه از او ظاهر شده است همه نورند كه ظاهر لذاته و مظهر لغيره ، و شمس و شعاع آن خود پرتوى از اوست . و اتمّ مظاهر نور در صور موجودات حسّى ، شمس است .
د - « ثم نادانى بى ، و خاطبنى منّى . . . » هر كلمهاى از كلمات وجوديه به مثل جدولى است كه به بحر بيكران وجود صمدى پيوسته است لا جرم با ديگر جداول نيز پيوسته است . انسان بزرگترين جدول بحر وجود است . در لسان اهل عرفان از اين جدول تعبير به سرّ ، و حصّه وجودى ، و ربّ ، و قلب ، و عين ثابت ، و حصّه مخفيّه ، و لطيفه ، و اسم خاص مىشود .
ابن فنارى در مصباح الانس گويد :
السرّ الإلهى و هو الوجود المضاف إلى الحقيقة الإنسانية من حيث ظهوره العينى في مراتب الكون روحا و مثالا و حسّا « 2 » .
و نيز در مصباح الانس گويد :
هامش
( 1 ) - « سرح العيون » ص 656 .
( 2 ) - « مصباح الأنس » ص 6 ، س 7 ، رحلى ، چاپ سنگى .