رؤيت بصرى ، و رؤيت خيالى مثالى ، و رؤيت عقلى ، و رؤيت شهودى ، و غيرها ، به تفصيلى كه در شرح عين 28 كتاب سرح العيون في شرح العيون آوردهايم و نكته 505 هزار و يك نكته در همين موضوع در پيرامون مثل « قرائت » بسيار مفيد است . در اين مطلب عارف شبسترى چه نيكو فرموده است :
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
در دفتر دل نگارنده ثبت است كه :
بدان الفاظ را مانند روزن * كه باريك است چون سوراخ سوزن
معانى در بزرگى آنچنانند * زمين و آسمان ظلّى از آنند
تو مىخواهى كه ادراك معانى * ز الفاظى نمائى آنچنانى
چو لفظ آمد برون از عالم خاك * چه نسبت خاك را با عالم پاك
تو اندر ربط الفاظ و معانى * نمىدانم چه خوانى و چه دانى
نه همچون محتوى و محتوايند * كه پندارى چو مظروف و وعايند
بدان هر لفظ را مثل علامت * به معنايش ز دنيا تا قيامت
كه دنيا سايه معناى عقبى است * كه عقبايش برون از حدّ و احصاست
چو جانت پاك گرديد از مشاين * معانى را بيانى از خزائن
غرض اين كه اتصال و انفصال در حديث مانند نفخ و نظائر آنند كه در آيات و روايات آمدند . اتصال در عالم طبيعت پيوستن دو چيز مادّى به يكديگر است و به عبارت خواجه طوسى در اول شرح فصل ششم نمط اول اشارات شيخ رئيس : « كون الجسم بحيث يتحرك بحركة جسم آخر ، و يقال لذلك الجسم إنّه متصل بالثاني » .
اين معنى اتصال تا حدّى درباره شعاع شمس با شمس صادق است ، و لكن اتصال ما سوى اللّه تعال به دو ، فوق اين گونه اتصال است ، زيرا از آن جانب اتصال به معنى اضافه اشراقيه و معيت قيوميّه است ، و از اين سوى اتصال به معنى فقر نورى است آن چنان كه امام - عليه السلام - گاهى لفظ « غير منفصل » را به كار برده است ، و گاهى لفظ « أشد » را ، و گاهى حرف « كاف » را . خلاصه اتصال در حديث به معنى توحيد قرآنى است فافهم .