به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خواب آلودهايم اى بخت بيدار
سبحان اللّه كه حديث در معرفت نفس است و طوطى نيز دل است كه هر دو جسم يك روحاند چه اين كه « الأعداد ارواح ، و الحروف اشباح » ، و بقول دهدار عيانى :
نزد اهل خرد و اهل عيان * حرف جسم و عدد اوست چو جان
فهم حقايق اين حديث شريف مبتنى بر توحيد قرآنى است كه
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
. رساله ما وحدت از ديدگاه عارف و حكيم كافل كامل بيان اين توحيد است كه حق سبحانه مساوق با وجود صمدى است
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ
. و بدان كه در نكته 157 هزار و يك نكته دوازده حديث از غرر احاديث نقل كردهايم كه در فهم اين حديث اهميّت بسزا دارند .
حديث را به چند بند ، و در بيان هر بند اشارتى مىنماييم :
الف - « إن اللّه اخترعنى من ذاته » ما سوى اللّه همگى از ذات حق مخترعاند ، و از او منتشىاند . هيچ موجودى از عدم صرف به وجود نيامده است ، چه اين كه عدم هيچ است و از هيچ ، چيزى بود نمىشود . اگر در لفظ و عبارت گفته مىشود كه فلان شىء از عدم به وجود آمده است ، اولا اين كه بنابر توسّع در تعبير است . و ثانيا اين كه بايد ايجاد را با وجود فرق گذاشت . مثلا يك صورت معدنى ، و يك شاخه رستنى ، و يك شخص حيوان ، ايجاد صورت مركب آنها بعد از نبود صورت آنها است ، نه اين كه مركب از عدم كه هيچ است و او را نه بودى و نه نمودى است صورت يافته باشد .
تحقيق اين مسأله آنست كه شيخ أجلّ ابو على سينا در آخر فصل دوم مقاله نخستين طبيعيات شفاء در معنى « كان عن العدم » و در « اطلاقات عن و من » تحقيق فرموده است ، و برخى از عبارات او اين است :
. . . فليس العدم مبدأ و لا فائدة لنا في أن نناقش في التسمية . . . و يقال عن النطفة كان انسان ، و يقال عن الخشب كان سرير . و السبب في ذلك أما في النطفة فلأنّها خلعت صورة النطفيّة ، فتكون هاهنا لفظة عن تدلّ على معنى بعد ، كما تدل