به من ( به جدول وجودى من ) ندا فرمود و از من ( از جدول وجودى من ) خطاب كرد و پس گفت : من از تو كيستم ؟ و تو از من كيستى ؟ پس به لطافتم ( به لطيفه روحانيم ) جواب دادهام كه توكّل من و اصل منى . از تو ظاهر شدهام و در من إشراق كردهاى . من كلمه ازلى تو و فطرت ذاتى توام . نهان من قديم و عيان من محدث است . كسى مرا شناخت تو را وصف مىكند . كسى به من پيوست عزّت تو مرا وصف مىكند . و يا اين كه وصف مىكند مرا عزت تو را ( يعنى عزّت تو را در من وصف مىكند ) . تو غير من نيستى ( بينونت عزلي از من ندارى ) تا دو عدد ( دو واحد كمّ عددى ) بوده باشد . و مرا از چيزى ( غير فيض وجودت ) خلق نكردهاى تا بازگشت من بسوى جز تو بوده باشد . پيش از اين ( پيش از محدث بودنم ) بسته بودم و حقا در ذات تو بودهام ، پس مرا رها كردهاى و ( از خود ) جدا نكردهاى ، پس تو از منى بدون تبعيض ، و من از توام بدون تحوّل و بر گشتگى . تو از من پنهان و من از تو گويايم ، پس تو به من ستوده مىشوى . و من بعض و توكلّى ، و من با شمايم مىشنوم و مىبينم .
بيان : شرح اين حديث يك كتاب بايد ، بلكه خود متن بيست و هفت فص فصوص الحكم و پانصد و شصت باب فتوحات مكيه است . كلمات سفراى الهى و حاملين وحى خود بهترين حجّت بر حجّت بودن آنانند چنان كه : الدليل دليل لنفسه . آفتاب آمد دليل آفتاب . اگر كسى با نظر تحقيق و ديده انصاف در روايات و خطب و كتب و رسائل اهل بيت عصمت و وحى تدبّر كند ، اعتراف مىنمايد كه اين همه معارف حقّه از اوتاد و أبدال و افرادى كه مدرسه و معلّم نديدهاند ، به جز از نفوس مؤيد به روح القدس نتوانند بوده باشند .
در بيان كلمات عرشى آن ، به اشاراتى نيز عرشى ارائه مىنمائيم كه اهل اشارت را به كار آيد .
الا اى طوطى گوياى اسرار * مبادا خاليت شكّر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از رخ يار
سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين معمّا پردهبردار