گاهگاهى كه در طى تحول اطوار و تقلب حالات و تنوع اوقاتم ، نسائم نفحات رياض قدس از نشئات جان فزاى عالم انس ، مشام جانرا معطر مىسازد ، لطائفى در كسوت الفاظ مكتسى ميگردد كه زمرهاى از آنها به حليت تسميت الهىنامه متحلى گرديده است ، و طايفهاى از آنها به سمت نكات متسم ، در آلهىنامه آمده است
الهى چه شگفتى از اين بيشتر كه ماء مهين خوانا و نويسا شد ، و سلاله طين گويا و شنوا .
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه عجبتر از خود نيافت .
الهى من خودم را نشناختم تا تو را بشناسم .
الهى عارفان گويند عرفنى نفسك ، اين جاهل گويد عرفنى نفسى .
الهى در شگفتم از آنكه كوه را مىشكافد تا به معادن جواهر دست بيابد و خويش را نميكاود تا بمخازن حقائق برسد .
الهى در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو .
و در نكات گفته است
نكته : ملكت با عالم ملك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همهاى و داراى سرمايهء كسب همه ، از صادق آل محمد ( ص ) مروى است كه ان الله عز و جل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 504
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٠٤