نتيجه اين شد كه در وراء تعليمات پيمبران عليهم السلام حقايق و اسرارى نهفته است كه اى بسا از شعاع درك عقول و افكار بيرون است .
نتيجهء اين فصل را در فصل دوم مطرح بحث قرار داده مىفرمايد :
اكنون كه روشن شد اسرار و حقايقى در باطن احكام الهى و شرايع حقه نهفته و مكنون است ، جاى اين پرسش است كه آن اسرار و حقايق از چه سنخى است ؟
پاسخ اين پرسش اين است كه با برهانهاى عقلى ثابت شده است كه عليت و معلوليت به نحو كمال و نقص است و هر معلولى نسبت به علت مناسب خود مانند ظل نسبت به ذى ظل است و الزاما همهء كمالات معلول در علتش به نحو كاملترى موجود است .
در جاى خود مبرهن گرديده كه نشأة ماده و طبيعت ، مسبوق الوجود نشاههاى ديگرى است كه جملگى به حكم قاعدهء فقر و نياز به غنى بالذات و واجب تعالى منتهى مىشوند و تمام كمالات نشأه پائين بدون نقص در نشاه و عالم فوقش كه جنبهء عليت دارد به نحو عالىترى موجود است و نقصانهاى موجود در هر نشاهاى از لوازم مرتبه معلوليت آن بوده و در نشاه فوقش راه ندارد .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢٠٠