هريك از صفات ذاتى حضرت احديت گرچه مصداقا عين ذات و عين وصف ذاتى ديگر است ولى مفهوما غير از مفاهيم اوصاف ديگر خواهند بود ، بنابراين اگر يك وصف ذاتى جداى از اوصاف ديگر براى واجب تعالى ثابت باشد ، به نام اراده بايد مفهوم مجرد خود را بعد از تصفيه از هرنقص حفظ كرده باشد و در مفهوم وصف ديگر هضم نشود و اگر مفهوم ارادهء ذاتى واجب تعالى همان معنى علم به نظام اصلح باشد وصف عليحدهء نخواهد بود . از اين جهت استاد ) نه تنها در مسئله ارادهء ذاتى واجب تعالى تامل داشتند بلكه در تفسير قدرت ذاتى به روش حكماء الهى نيز نقدى ديگر داشتند ، چون حكماء قدرت را بر صحة الفعل و الترك كه روش اهل كلام است تفسير نكردهاند ، بلكه آن را به مشيئة الفعل و الترك معنى كردهاند و مشيت و اراده را در تفسير قدرت ذاتى اخذ نمودند و چون اصل اراده ذاتى مفهوم روشنى نداشت اخذ آن در تفسير قدرت خالى از اشكال و نظر نمىباشد . از اين رهگذر حضرت استاد ، قدرت ذاتى را به اينكه ذات « 1 » ، مبدء فاعلى با علم و اختيار است تفسير كردهاند كه داراى قيود لازم است و از اخذ قيد اراده نيز پرهيز شده است .
ليكن به عرض معظم له رسيد كه حضرت آية الله غروى
هامش
( 1 ) - نهاية الحكمه ص 262 و 270