مىدانستند زيرا در علمهاى حصولى يك مفهومى واسطه ثبوت عنوان ديگر خواهد شد گرچه مصداق هردو آنها يكى باشد و در مشاهدات حضورى جائى براى برهان نيست .
2 - ابتكار ديگرى را كه مىتوان از استاد ره نقل كرد همانا فاعل بالجر و فاعل بالقصد را يك قسم دانستن « 1 » و فرق آنها را در مسائل اعتبارى قرار دادن و مرز مسائل نظرى را از سنن اجتماعى جدا كردن است كه هنگام تشريح روش فلسفى حضرت استاد بيان شد .
3 - اراده را در فاعلهاى ارادى جداى از علم به ضرورت عملى و جزم به " بايد " نمىدانست و مىفرمود :
در نفس انسان وصفى كه حقيقتا غير از علم به " بايد " باشد وجود ندارد - يا لااقل در وجود آن تامل داشت - .
وقتى به معظم له عرض مىشد كه آيا اين قول شما همان سخن برخى از معتزليان است كه اراده را به اعتقاد به منفعت ارجاع مىدهند مىفرمود :
با تفاوت ظريفى كه حاصل آن جزم به " بايد " است ، نه مجرد تصديع به نفع و در برابر اين سئوال كه گاهى يقين هست ولى عمل نيست چون اراده محقق نشد مانند
- وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ -
مىفرمود :
هامش
( 1 ) - نهاية الحكمه ص 109 و 155