بعد از نماز ، طلاب و ساير علاقهمندان اطرافش مىنشستند و مشكلاتشان را مىپرسيدند و جواب مىشنيدند .
با آيات قرآن كاملا مانوس بود ، و به هر مناسبتى آيه يا آياتى را مىخواند . گويا آيات قرآن با روح و روانش عجين شده بود .
به پيامبر و ائمه اطهار سلام الله عليهم بسيار علاقه داشت و با كمال ادب و احترام از آنها نام مىبرد . در مجالس روضهخوانى شركت مىكرد و براى مصائب اهل بيت شديدا اشك مىريخت .
در ماههاى آخر عمرش ديگر به امور دنيا توجهى نداشت . از امور دنيا غافل بود و در عالم ديگرى سير مىكرد . ذكر خدا را برلب داشت . از دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود . در روزهاى آخر عمرش حتى به آب و غذاهم توجه نداشت . چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرموده بود من ديگر ميل به چاى ندارم و گفتهام سماور را در جهان آخرت روشن كنند . ميلم به غذا نمىكشد و غذا نمىخواهم و بعد از آن هم غذا ميل نفرمود ، با كسى سخن نمىگفت و حيرتزده به گوشهء اتاق نگاه مىكرد . در يكى از شبهاى آخر عمر در خدمت او بودم در بستر نشسته بود و با چشمهاى نافذش به گوشهء اتاق نگاه مىكرد ولى ياراى
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٣٢