تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
در جواب فرمود : آقاى امينى مرگ حق است ، همه بايد بميريم . من براى مرگ همسرم گريه نمىكنم . گريهء من از صفا و كدبانوگرى و محبتهاى خانم است . من زندگى پرفراز و نشيبى داشته‌ام . در نجف اشرف با سختيهايى مواجه مىشديم . من از حوائج زندگى و چگونگى ادارهء آن بىاطلاع بودم . ادارهء زندگى به عهده خانم بود . در طول مدت زندگى ما هيچگاه نشد كه خانم كارى بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمىكرد يا كارى را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود . در تمام دوران زندگى هيچگاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى ؟ يا چرا ترك كردى ؟ مثلا شما مىدانيد كه كار من در منزل است و هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مىشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم . خانم به اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاى درست . در عين‌حال كه به كارهاى منزل اشتغال داشت ، هرساعت يك فنجان چاى مىريخت و مىآورد در اتاق كار من مىگذاشت و دوباره دنبال كارش مىرفت تا ساعت ديگر . . . آقاى امينى من اين‌همه محبت و صفا را چگونه مىتوانم فراموش كنم . استاد طبعى بسيار لطيف و زيبا داشت . به مناظر