شركت مىكردند و كسب فيض مىنمودند . و همين جلسات منشا بركات فراوانى شد ، در جلسات خصوصى غالبا ساكت و آرام بود ، اگر سئوال ميشد پاسخ مىداد و الا ساكت بود .
گاهى ميشد كه سكوت بر جلسه حكمفرما بود ، اما وقتى به سخن مىآمد بسيار شيرين و خوشبيان بود . داستانهاى جالب علمى و اخلاقى فراوانى به ياد داشت كه با بيان آنها مجلس را صفا و نورانيت مىداد .
حقايق و معارف اسلامى را با بيانى كوتاه و شيوا در اختيار علاقهمندان قرار مىداد ، به آيات قرآن و احاديث كاملا تسلط داشت و در موارد مناسب از آنها استفاده مىكرد .
سخنان پرمغز استاد از درياى دانش مايه مىگرفت و همانند چشمه جوشانى نفوس تشنه علاقهمندان را سيراب مىكرد ، گاهى كه به عنوان استاد مخاطب قرار مىگرفت مىفرمود :
اين تعبير را دوست ندارم ، ما اينجا گرد آمدهايم تا با تعاون و همفكرى ، حقايق و معارف اسلام را دريابيم . نگاهى نافذ و مهرانگيز داشت ، چهرهء نورانى او انسان را به ياد خدا مىانداخت .
استاد پيادهروى را دوست داشت ، غالبا پياده به جلسات سيار مىرفت و در بين راه نيز به سئوالهاى علمى پاسخ مىداد .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٢٤