از جنس نان . پس بايد بين وعاء علم با علم سنخيت بوده باشد ، چنان كه بين ظرف غذاء مادّى با غذا يك نحو سنخيت است و انسان داراى اين هردو قسم ظرف است ، و نور علم مجرد است پس وعاء آنكه روان انسان است نيز مجرد است .
حديث مذكور مىفرمايد كه سعه وجودى وعاء علم به افاضه علم در او بيشتر مىشود ، يعنى نفس ناطقه علاوه بر اين كه موجودى عالى از جسم و جسمانيات و عارى از احكام نشأه طبيعت است كه خلاصه موجودى مجرد است ، مقام فوق تجرّد را هم دارا است كه او را حدّ يقف نيست ، يعنى در يك حدّ ثابت نيست ، و گوهرى فوق مقوله است ، زيرا مجرد بودن موجودى از ماده غير از مجرد از ماهيت بودن او و عدم وقوف او در حدّى و مقامى است .
توضيحا گوييم : در بحث از تجرد نفس ناطقه ، يك بار در تجرّد خيالى آنكه به تجرّد برزخى و تجرد مثالى نيز تعبير مىكنند ، بحث مىشود ؛ و يك بار در تجرد تام عقلى آن ؛ و يك بار در مقام فوق تجرّد عقلى آن . تجرد برزخى در مقام مثال مقيّد است . و تجرد عقلانى در مقام ادراك معانى مطلقه و حقايق مرسله است . و فوق مقام تجرّد او اين است كه فوق مقوله است و او را حدّ يقف نيست . يعنى علاوه بر اين كه مجرد از ماده است ، مجرّد از ماهيت نيز هست . ماهيت حكايت از ضيق حدّ و حصر وجودى چيزى مىكند ، و نفس عارى از آنست لذا او را مقام معلوم نيست تا در آن مقام توقف كند .
بدان كه مشاء فقط تجرد نفس ناطقه را از ماده ثابت كردهاند ، و تجرّد از ماهيت را فقط در واجب تعالى گفتهاند ، أما در حكمت متعاليه - يعنى كتاب اسفار - و صحف نوري اهل عرفان كه صاحب اسفار نيز از مشرع و مشرب آنان ارتواء مىكند ، فوق تجرد نفس از ماده يعنى تجرد از ماهيّت نيز مبرهن شده است .
هريك از تجرد برزخى نفس ، و تجرد تام عقلى ، و مقام لا يقفى نفس را أدله خاص است . و همگى نتيجه مىدهند كه نفس غير از ماده و طبيعت عنصرى است ، و چنين گوهرى عاقل بذات خود - يعنى عقل و عاقل و معقول - و باقى و ابدى است .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢١٤