تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
بدان كه علم و واهب آن و متهب آن وجود نورى عارى از ماده‌اند ، و محل و مكان و ظرف براى اشياء مادّىاند . و أين و متى و في و مانند آنها به طور معانى حقيقى مطابقى آنها در ماوراى طبيعت صادق نيستند . و كسانى كه فرموده‌اند : محل علم نفس ناطقه انسان است در مقام تعليم عبارت را تنزّل داده‌اند ، و به ضربى از تشبيه و استعاره و توسّع در تعبير بيان فرموده‌اند ، زيرا كه نفس ناطقه همان ساخته از علم و عمل خود است نه اين كه محلّ و ظرف اينها باشد به تحقيق و تفصيلى كه در كتاب گرانقدر « دروس اتحاد عاقل به معقول » به منصّه ثبوت رسيده است . از اين اشارات اطلاق « وعاء العلم » را بر نفس ناطقه فهم كن . در درس سى و سوم كتاب ما « دروس معرفت نفس » در پيرامون همين حديث شريف ، كاوشى پيش كشيده‌ايم كه نقل خلاصه آن در اينجا مناسب مىنمايد ، و آن اين كه : « آيا دانش « هست » است يا « نيست » است ، و به عبارت ديگر آيا « بود » است و يا « نبود » است ؟ . خواهيد جواب فرمود كه « نيست و نبود چگونه مايه شرف انسان مىگردد ، و هربخردى در راه پژوهش آن است و از نسبت خود به آن مىبالد و در دانستن چيزى مباهات و افتخار مىكند ؟ و بديهى است كه اين همه كتب گوناگون در فنون مختلف و اين همه صنايع دريايى و صحرائى گذشته و كنونى از آثار وجود شريف علم است ، چگونه مىشود كه اين همه آثار وجودى از عدم باشد ؟ حالا كه علم را موجود دانستى چگونه موجودى است و ظرف تحقق و ثبوت او چيست ؟ به عبارت روشنتر : علم فلان كس كه منشأ بروز و ظهور بسيارى از امور شده است و مىشود ، آيا اين علم را آن كس در خويش دارا هست يا نيست ؟ خواهيد فرمود در خود دارد . مىپرسيم كه اين علم در كدام عضو بدن او قرار گرفته است ، يا اين كه بدن او و هيچ عضوى از اعضاى بدن ظرف اين حقيقت كه علم است نيست بلكه در روان او است . زيرا كه علم صورت كلى مطلق نورى مجرد از ماده و احكام آنست و محال است كه وعاء او عضوى از أعضاى جسمانى بوده باشد . و باز مىپرسيم اگر