تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خواجه ابو الهيثم احمد بن حسن جرجانى را كه از دانشمندان بنام قرن چهارم هجرى است ، قصيده‌اى رائيه عائره است كه در اين موضوع فرموده است :
چرا چو تن ز غذا پر شود نگنجد نيز * ألم رسدش چو افزون كنى بر اين مقدار و گوهرى دگر آنجا كه پر نگردد هيچ * نه از نبى و نه از پيشه و نه از اشعار
سخن خواجه ابو الهيثم در اين دو بيت اشارت به همان مطلب فوق است كه در انسان ظرف غذائى است اگر از مقدار گنجايش او افزونتر ، به او غذا رسد رنج بيند ، أما ظرف ديگرى را انسان دارا است كه غذاى او غير از غذاى ظرف قبلى است و هرچه غذايش را به او بدهند پر نمىگردد . اگر نبى - يعنى قرآن - و هزاران كتاب ديگر و هزاران پيشه و صنعت و هنر را و هزاران ديوان اشعار را فرا بگيرد پر نمىشود بلكه گنجايش او بيشتر مىگردد » . هريك از ما مىداند كه گرسنگى معده به فرا گرفتن دانش رفع نمىشود . خواندن و دانستن يك رساله علمى كار يك لقمه نان را براى دانشمند گرسنه نان نمىكند ، او هرچه دانش آموزد بايد نان بخورد تا از گرسنگى بدرآيد . و چنان‌كه به عكس طالب علوم و معارف به خوردن نان و آب به مقصود خود نمىرسد ، آنچه بايد او را از آن گرسنگى و تشنگى بدر آرد غذاى علم است نه اين آب و نان . آيا آن غذا و اين غذا - يعنى دانش و نان - هردو از يك جنس‌اند ، يا آن از جنسى است و اين از جنس ديگر ؟ اگر هردو از يك جنس باشند بايد هر يكى كار ديگرى را بكند و اثر او را داشته باشد ، مثلا گرسنه نان به يافتن علم سير شود ، و يا گرسنه علم به خوردن نان ، دانا گردد ؛ مىدانيم كه اين‌چنين نيست . پس بايد نتيجه بگيريم كه همچنان اين دو غذا دو گونه‌اند و از دو جنس‌اند بايد هريك از آن دو ظرف مغتذى يعنى غذا گيرنده هم از دو جنس باشند . و به عبارت ديگر بايد بين غذا و مغتذى سنخيت باشد . يعنى مغتذى غذاى علم از جنس علم بايد باشد ، و مغتذى غذاى نان
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 213 | حسن حسن زاده آملى