تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة رسالهء رجب برسى در تفسير سورهء توحيد 146

مساهمون:

صرسالهء رجب برسى در تفسير سورهء توحيد ١٤٦
ادارك نمى گردد . واحديت را بر الهيت مترتب نموده و الهيت را بر احديت مترتب نكردهه ، زيرا الهيت عبارت از بى نيازى از همه و نياز همه به وى مى باشد ، و هر كس چنين باشد إله واحد مطلق است . و هر كس خودش خودش باشد اقتضاى الوهيت مىكند . آنگاه صمديت را به دنبال آنها آورد ، پس با اين كلمه ، معناى الهيت را تفهيم نمود ، و معناى آن وجوب وجود است ، آنگاه بيان كرد كه حق تعالى از غيرش متولد نمى گردد . پس از اول اين سوره تا " الصمد " در بيان ذات و ولوازم آن است و اين كه وى هرگر مركب نمى باشد ، و از " لم يلد و لم يولد " تا آخر سوره در بيان اين است كه مساوى در نوع و جنس ندارد . و به همين مقدار معرفت حق تعالى و صفات وكيفيت صدور افعال دانسته مىشود . پس به ناچار اين سوره در قبال ثلث قرآن قرار دارد . سورهء اخلاص از محكمات است و هر مذهبى كه بر خلاف آن باشد ، باطل است . كلمه " احد " بر نفى جسميت و جهت حيز دلالت دارد . دلالت بر نفى جسم از اين جهت است كه كمترين اجسام از دو جوهر است و همين با وحدانيت منافات دارد ، و كلمه " احد " مبالغهء در وحدت حقيقه دارد كه منافات با جسميت دارد ، بنابراين احد حقيقى جسم نيست . وجوهر نبودن حق تعالى به اين خاطر است كه منكران جوهر گفتند : لازم است كه يكى از دو طرف هر متحيز از طرف ديگر جدا و متمايز باشد ، و هر متحيزى منقسم است و هر منقسمى احد نمى باشد ، پس احد نه جوهر است و نه متحيز . و كسانى كه جوهر فرد را ثابت كردند ، گفتند : اگر از ذات احد تركيب و تأليف نفى شود و همچنين ضد وند از وى نفى گردد ، پس اگر وى جوهر فرد باشد ، بايد هر جوهر فرد مثل وى باشد ، پس " احد " بودن از وى نفى مىشود ، در حالى كه وى " احد " است ، بنابراين " مثل " از وى منتفى است ولذا براى وى همتايى نمى باشد ، پس اين آيه دلالت مىكند كه وى جسم و جوهر نمى باشد ، پس لازم است كه وى منزه از جهات باشد ، زيرا مختص به جهت اگر منقسم باشد جسم است ، و اگر منقسم نباشد جوهر است ، پس اين كلمه " احد " به دلالت قطعى بر جسم نبودن و جوهر نبودن و جهت نداشتن دلالت دارد ، وبرهانى كه لازم كرده كه وى به خاطر آن احد باشد " هوالله " است . ولازمه " إله " بودن بى نيازى از ديگران است و گرنه مى بايد مركب و نيازمند به اجزاء خويش و ديگران باشد ، پس إله بودن مانع از نياز به ديگران است ، بنابراين بايد جزم پيدا كرد كه وى جسم و جوهر نيست و در جهتى نمى باشد ، و " قل هو الله احد " دليلى قاطع بر اين مطلوب است . " الصمد " اشاره به آن است كه در نيازها به درگاه وى مى روند ، پس وى از همه بى نياز است و