همه به وى نيازمند ، و همين دلالت دارد كه وى جسم نمى باشد و الا بايد نيازمند باشد ، پس نيازمند به ديگران ، صمد حقيقى ومطلق نمى باشد .
بيان اين مطلب : اگر حق تعالى در حيز و مكانى باشد و حلول در مكان براى وى واجب باشد ، در اين صورت صمد بى نياز نمى باشد و اگر حلول در مكان ممكن باشد به مخصصى نيازمند است ، و نيازمندى با بى نيازى سازگار نيست ، پس احد مطلق صمد از تركيب و تأليف و مكان و زمان بى نياز بوده و از حدوث و حدثان منزه و پاك است .
و جملهء : " لم يكن له كفوا احد " دلالت نمود بر اين كه وى جسم نيست ، زيرا جواهر با همديگر متماثل هستند ، پس اگر وى جوهر باشد بايد مثل داشته باشد ، و اگر جسم باشد بايد مركب و مولف باشد ، و لازم ياد شده دوباره بر مى گردد ، بنابراين اين سوره از قويترين ادلهء بر جسم نبودن حق تعالى است .
حضرت ابراهيم ( ع ) از افول و غروب ستارگان بر حدوث آنها استدلال نمود و وقتى استدلال كامل شد ، فرمود : " وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض " رويم را متوجه آن كس كه آسمانها و زمين را آفريده كردم .
و اين آيه دلالت بر تنزيه حق تعالى از جسميت و جهت دارد ، زيرا اجسام با همديگر تماثل دارند ، پس اگر او جسم و جوهر باشد ، تغييرى كه بر ديگران رواست بر وى نيز روا خواهد شد و چيزى كه به روى تغيير روا باشد " إله " نيست ، بنابراين هرگز " إله " متحيز نمى باشد .
دوم : اگر حق تعالى جسم باشد بايد همهء اجسام در تمام ماهيت با وى يكسان باشد و قوله به جسميت اقتضاى اثبات شريك مىكند ، و همين منافى با اين سخن حضرت ابراهيم است كه فرمود : " و ما انا من المشركين " من از مشركان نيستم ، پس ثابت گرديد كه پيامبران بزرگ بر تنزيه حق سبحانه از جسميت و جوهريت و شريك جزم دارند .
سوم : سخن حق تعالى : " ليس كمثله شىء " ( دلالت بر عدم جسميت وى مىكند ) پس اگر وى جسم باشد ، بايد همانند اجسام باشد .
چهارم : سخن حق تعالى : " انه الغنى وانتم الفقراء " 1 خداى تعالى بى نياز و شما نيازمنديد ، پس اگر وى جسم باشد ، بايد مركب ونيازمند و محتاج باشد ، بنابراين غنى و بى نياز على الاطلاق نيست .
پنجم : سخن حق تعالى : " الحى القيوم " ( دلالت دارد بر اين كه ) وى قائم به ذات خود و مقوم ديگران است ، قيام به ذات دلالت بر بى نيازى دارد و اين كه وى بى نياز از همه است ، ومقوم غير بودن عبارت از احتياج و نيازمندى ديگران به وى مى باشد ، پس اگر به غير نيازمند باشد و غير بى نياز از وى باشد ، پس وى قيوم على الاطلاق نمى باشد .
هامش
1 - سورهء محمد ( ص ) آيه 38 چنين است : " والله الغنى وانتم الفقراء " .