ششم : او قيوم حقيقى است ، به طور قطع جسم نيست .
هفتم : سخن خداى تعالى : " هل تعلم له سميا " مى باشد ، اگر وى جسم باشد ، بايد هر جسمى مثل وى باشد .
هشتم : سخن حق تعالى : " هو الله الخالق البارئ المصور " است ، خالق همان مقدر يعنى اندازه گيرنده است ، پس اگر جسم باشد ، بايد خالق خويشتن باشد و اين محال است ، و اگر او داراى جسمى باشد ، پس بايد داراى صورتى باشد ، در حالى كه وى خودش را چنين وصف كرده است كه وى مصور است ، پس بايد متصور ( صورت گرى شده ) هم باشد .
نهم : قول خداى تعالى : " ولا يحيطون به علما " و نيز سخن حق تعالى : " لا تدركه الابصار " مى باشد كه دلالت مىكند كه حق تعالى از صورت و شكل منزه است ، و الا بايد علم و ادراك محيط به وى باشد .
دهم : سخن حق تعالى : " و له ما سكن فى الليل و النهار : است كه دلالت مىكند بر اين كه زمان و مكان ، ملك حق تعالى هستند و همين دلالت بر تنزيه وى از مكان و زمان دارد .
يازدهم : ( آيه شريفهء ) " هو الاول والآخر " است كه دلالت مىكند بر اين كه ذات وى در وجود بر همه مقدم است ، و همين دلالت دارد بر اين كه وجود وى قبل از زمان و مكان است ، و مى فهماند كه وى بعد از زمان و مكان نيز موجود است .
دوازدهم : سخن حق تعالى : " فلا تجعلوا لله اندادا " ( براى خدا نظير و مثل قرار ندهيد ) است و " ند " به معناى مثل است ، پس اگر حق تعالى جسم مى بود بايد مثل تك تك اجسام باشد .
سيزدهم : اگر وى جسم مى بود بر وى حركت و سكون روا مى بود ، و اگر بر وى حركت و سكون روا مى بود محدث بود ، پس اگر جسم مى بود بايد محدث باشد و اين محال است پس جسم بودن محال است .
چهاردهم : اگر حق تعالى جسم مى بود ، نيازمند به ديگرى بود ، و اين محال است ، پس جسم بودن وى محال است .
بيان مراد اين كه : اگر وى متحيز باشد ، بايد مركب و مؤلف باشد ، و اين محال است ، پس متحيز بودن وى محال است .
رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة رسالهء رجب برسى در تفسير سورهء توحيد 148
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
صرسالهء رجب برسى در تفسير سورهء توحيد ١٤٨