تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة رسالهء ابن كمونه در مبدأ و معاد 142

مساهمون:

صرسالهء ابن كمونه در مبدأ و معاد ١٤٢
بيش ، زيرا اگر دو صانع براى عالم بوده باشد ، بايد مخلوق هر كدام از مخلوق ديگرى متمايز مى شد ، بنابراين ارتباط و تعاون از بين مى رفت ، پس نظام اختلال مى يافت و گويا ذهن سالم با همين دليل از ديگر ادله بى نياز مىشود . و شاهد بر اين تعاون از يك ديد نياز اعراض به جواهر و از ديگر ديد نياز جواهر به اعراض است ، چنان كه متحيزها و عناصر و فلكى ها و حيوان و نبات ومركبات به بسائط آنها نيازمندند ، همانطور كه برخى از بسائط در تكوين مركبات از آنها به برخى ديگر نيازمندند ، وبرخى از انواع و اشخاص حيوان به برخى ديگر نيازمندند چنان كه برخى از اعضاى يك شخص به برخى ديگر از اعضا محتاج مى باشد ، والبته راهى براى استقصاى همهء ارتباطات گوناگون موجود در عالم نداريم . بنابراين عالم همانند يك شخصى از نفسى يا قواى فراوان و از بدنى مؤلف از اعضاى متشابه و غير متشابه با قوا و افعال گوناگون و مشابه تركيب يافته است ، برخى از اعضاء به واسطه برخى ديگر ادامه حيات مى دهند و از همديگر سود مى برند . پاره اى از اين سودجويى ها و استفاده هاى برخى از اعضاء از برخى ديگر ، محسوس و پاره اى معقول است ، بنابراين اگر يكى از آن دو صانع در تدبير منفرد گردد ، پس وى خداست و نه ديگرى ، و اگر هر دو جمع شوند و هر كدام از آن دو در تأثير و تدبير در عالم كافى باشد عالم به يكى از آن دو نيازمند بوده و از ديگرى بى نياز مىشود . بنابراين در صورت تأثير هر دو در عالم هر دو از تأثير باز مى مانند ، و اگر ( فرض شود ) يكى از آن دو در برخى از اين مجموعه و ديگرى در برخى ديگر تأثير كند ، در فرض ما محال است ، زيرا اگر خدايى مخلوقى را خلق كند ه مخلوق ديگر تابع وى باشد و يا ديگرى از وى بهره ور شود ، بنابراين اين خدا در هر دو تأثير كرده است ، لذا خداى ديگر آن مخلوق ديگر را به تنهايى خلق نكرده است ، در صورتى كه فرض ما اين بود كه وى به تنهايى در آن تأثير كرده است . اگر فرض شود كه يكى در يك زمان خلق كند و ديگرى در زمان ديگر خلق نمايد ، چنين فرض را عقل سليم محال مىداند ، و هر گونه فرض شود باز به نزد اين فارض به محال منجر مىشود ، و اگر عالم ديگرى ممكن باشد باز جود خداى تعالى اقتضاى ايجاد آن مىكند . پس خداى عالم شريك و پشتيبان و زمينه فراهم گر و مشاور ندارد ، خداى از توهم مشبه ها و دوگانه پرستان منزه و برتر است . اينها نكته هايى در معرفت خداى - جل جلاله - و در صفات ثبوتى وسلبى وى بود ، سعادتمند آن كس كه آنها را دريابد و راه يافته آن كس كه از آن راه جويد . آن كس كه عنايت و رحمت بارى به مخلوقات را از مطالب بيان شده فوق دريابد و آنها بر وى روشن گردد ، خواهد دانست كه مقصود از خلق انسان ( عبث و بيهوده نبوده ) وامرى ناپايدار نيست ، زيرا هر چه خلق بزرگتر ( ظ ) باشد ، ترس از ناپايدار آن بيشتر است .