مراد از ضلالت جنبه معنوى باشد و بدبختى جنبه مادى .
[ 124 ]
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي
و هر كس از ياد من اعراض كند . » اعراض از ياد خدا ، همانا اعراض از حقيقت است و بارزترين قضاياى آن اعراض از كسى است كه عهدهدار رهبرى شرعى است . زيرا انسان بدون راهنمايى او نمىداند چگونه از زندگى بهرهمند گردد از اين رو در زندگى تيرهبخت خواهد بود .
فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً
زندگىاش تنگ مىشود . » يعنى زندگى سخت بر او فشار مىآورد و موجب بدبختى او مىشود هر چند هم از مال و ثروت دنيا بهرهمند باشد . در واقع تنگى معيشت در دو بعد نمايان مىگردد :
1 - به سبب نقص وسايل مادى .
2 - به سبب خشنود نبودن از زندگى و مطمئن نبودن به آن ، هر چند وسايل مادى هم به حد وفور وجود داشته باشد .
وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى
و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم . » / 251 چرا انسان در آخرت نابينا مىشود ؟ زيرا در دنيا از بصيرت عارى بوده . از نابينايى به دو گونه در قرآن ياد شده : يكى در بصر و يكى در بصيرت . مىتوانيم نابينايى در بصيرت را به عدم آگاهى تعبير كرد ، زيرا هر كس نور نبيند چيزهايى را هم كه اين نور روشن مىكند نتواند ديد . هدايت خدا نورى است كه حقايق را روشن مىكند و سنتهاى حاكم در زندگى را بيان مىكند و اين امرى بديهى است كه كسى كه به بصر و بصيرت از مشاهدهء اين هدايت نابينا است از ديدن حقايق زندگى و سنتهاى آن هم نابينا خواهد بود تمييز حق از باطل براى او دشوار خواهد بود در آخرت هم ديدگان او كور مىشود . از اين رو است كه مىفرمايد :
[ 125 ]
قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً
گويد : اى پروردگار من ، چرا مرا نابينا محشور كردى و حال آن كه من بينا بودم . »