/ 240 اگر روزى بر من بيايد كه در آن روز بر علم من علمى كه مرا به خدا نزديك كند افزوده نشده باشد خداوند طلوع خورشيد را بر من مبارك نگرداند . « 17 » [ 115 ]
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ
و ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولى فراموش كرد . » خداى سبحان هدف قرآن را معين كرد : تقوى و تذكر . سپس براى بيان اين دو هدف داستان آدم را ذكر كرد . آن گاه كه او را از آن درخت نهى كرد و از شيطان بر حذر داشت و گفت كه شيطان او را از بهشت بيرون مىراند ولى آدم از شيطان پرهيز نكرد و تذكر الهى را به گوش نگرفت .
از عبارت « فراموش كرد » معلوم مىشود كه عصيان آدم عمدى نبوده است .
قسمت ديگر آيه دليل بر اين است كه آدم نتوانست شكيبايى كند .
وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
و شكيبايش نيافتيم . » در تفسير اين آيه گفتهاند كه :
اولا : آدم عهد الهى را از ياد برد ولى خطايى كه كرد از روى قصد نبود .
دوم : آدم از صاحبان عزم نبود . پيامبران اولو العزم پنج تن هستند : نوح ، ابراهيم ، موسى و عيسى و محمد ( ص ) و از اين آيه بر مىآيد كه اراده يا عزم مانع غفلت و نسيان مىشود . « و اين در صورتى است كه عزم را در متن آيه به معنى اراده بگيريم نه شكيبايى » .
[ 116 ]
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى
و آن گاه كه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده كنيد ، همه جز ابليس كه سرپيچى كرد سجده كردند . » / 241 سجود ملائكه موكل به طبيعت در برابر انسان به اين معنى است كه خدا طبيعت را مسخر انسان كرده است . آرى ابليس موكل به نفس امّاره مىماند كه هيچگاه در برابر خدا سجده نمىكند مگر آن كه انسان او را به سجده مجبور نمايد .
هامش
( 17 ) - نور الثقلين ص 298 .