تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
آينه صورت را بر قدر خودش و بر آن خصوصيتى كه در شمشير از طول و عرض آن هست بايد ببيند ، و با توجّه به اين مطلب آنچه را كه گفته‌ايم براى تو روشن مىشود ، با اينكه عالم است كه صورت خود را بدون شك ديده است ، پس در گفتارش كه صورت خود را ديد و صورت خود را نديد نه صادق است و نه كاذب . اين صورت مرئيه چيست ؟ و محلّ آن كجا است ؟ و شأن آن چيست ؟ پس اين صورت ، منفي ثابت موجود معدوم معلوم مجهول است . خداوند اين حقيقت را براى بنده‌اش بمثال زدنى اظهار فرمود تا بنده بداند و به تحقّق رساند كه چون از ادراك چنين حقيقتى كه از اين عالم است عاجز و حيران است و علم به حقيقت آن را حاصل نكرده است ، پس وى به خالق آن عاجزتر و نادان‌تر و حيران‌تر است . و به اين مثال تنبيه فرمود كه تجلّيات حق بحسب معنى أدقّ و الطف از اين صورت مرئى در مرآت است كه عقول در آن حيران شده است و از ادراك حقيقت آن عاجز ، و عجزش تا بجايى رسيده است كه بگويد او را ماهيتى هست يا نيست ؟ چه اين‌كه نه مىتواند او را بعدم محض ملحق كند زيرا كه بصر شيء موجودى را ادراك كرده است ، و نه مىتواند او را بوجود محض ملحق گرداند چه اين‌كه دانستى در آنجا چيزى نيست ، و نه مىتواند او را بإمكان محض ملحق گرداند . اين بود سخن فتوحات در اين مقام كه ما نقل و ترجمه كرده‌ايم ؛ و پس از آن تمثّل أعمال و ملكات را در نوم و يقظه و بعد از موت را بوزان و مثال همين صورت مرئيه در مرآت تنظير كرده است . و اين بحث وى در اين باب اگرچه در برزخ صعودى است و سخن ما در برزخ نزولى و لكن غرض ما از نقل كلام او بحث در پيرامون صور مرآتى است كه حرف او را مفيد دانستيم و نقل و ترجمه كرده‌ايم . و ظاهرا صورت مرئى در مرائى و صورت دومين و نقش دومين چشم أحول و مانند اين امور چنان‌كه اشارتى كرده‌ايم به إنشاء نفس بر اثر انعكاس و انكسار و اعوجاج و ارتعاش نور حاصل مىشود و موطن تحقّق آنها بايد بنطاسيا كه حسّ