تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
دو عاجز است ، و عقل حكم مىكند كه بين آن دو حاجزى است كه فاصل ميان آنها است ؛ اين حاجز معقول برزخ است پس اگر به حسّ ادراك شود آن محسوس يكى از دو أمر طرفين است نه برزخ . و هر دو امر متجاور كه برزخ افتقار دارند اين برزخ عين هيچيك از آن دو نيست و در او قوّه هريك از آن دو هست . و چون برزخ امر فاصل بين معلوم و غير معلوم ، و بين معدوم و موجود ، و بين منفى و مثبت ، و بين معقول و غير معقول است در اصطلاح برزخ ناميده شده است و آن في نفسه معقول است و نيست مگر خيال « 1 » چه اين‌كه هرگاه آن را ادراك كرده‌اى و عاقلى مىدانى كه شياى وجودى را ادراك كرده‌اى و بصر تو بر آن واقع شده است ، و از روى دليل بطور قطع مىدانى كه در آنجا چيزى برأسه فاصل باشد نيست ؛ پس اين چيست كه براى او شيئيت وجودى اثبات كرده‌اى ، و هم شيئيت وجودى را از او نفى مىنمايى در حالى كه آن را براى او اثبات كرده‌اى ؟ پس خيال نه موجود است و نه معدوم ، و نه معلوم است و نه مجهول ، و نه منفى است و نه مثبت ، چنان‌كه صورتش را در مرآة مىبيند و قطعا مىداند كه صورتش را بوجهى ادراك كرده است ، و قطعا مىداند كه صورتش را بوجهى ادراك نكرده است ، چه اين كه اگر جرم مرآت صغير باشد صورتش را دقيق مىبيند و مىداند كه بزرگتر از آنست كه در مرآت مشاهده مىكند ؛ و اگر جرم مرآت بزرگ باشد صورتش را در غايت بزرگى مىبيند و قطع دارد كه صورتش كوچكتر از آنست كه ديد . و نمىتواند ديدن صورتش را در آن انكار كند و حال اينكه مىداند صورتش در مرآت نيست ، و بين او و بين مرآت هم نيست ، و انعكاس شعاع بصر به صورت مرئى در مرآت از خارج هم نيست خواه صورت خودش باشد و خواه صورت ديگرى ، زيرا اگر اينچنين باشد هر
هامش
( 1 ) . در چاپ بيروت دارد : و ليس إلّا الخيال ، و در چاپ بولاق دارد : و ليس بالخيال ؛ و ما أوّلى را صواب دانستيم و مطابق آن ترجمه كرده‌ايم .