تفسير دهرى را كه آن جناب فرمود به مبناى اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت است ، و جناب مير به عكس قائل باعتبارى بودن وجود و اصالت ماهيّت است و در قبسات بدان تصريح كرده است كه « الوجود بأسرها من عوارض الماهية » « 1 » .
كيف كان تأويل مثل بدان نحو كه جناب مير قائل شده است با همه تكلّف و تجشّم كه در بيان آن به كار رفته است با مثل افلاطونى مناسبت ندارد ، و جناب مولى صدرا كه بزرگترين شاگرد حكمى او بوده است در اسفار تأويلش را ردّ كرده است و گفته است صور هيولانيه عالم أجسام كه مير آنها را مثل دانسته است وجودات متعدّدند و حال اين كه منقول از افلاطونيان اين است كه هر نوع جسمانى را فرد مجرّد ابدى است كه دالّ بر وحدت نوع و تجرّد آن است چه اينكه مبرهن است كه تجرّد مستلزم وحدت است ، پس حمل كلام افلاطونيان بر آن معنى ( بر تأويلى كه مير كرد ) در غايت بعد است ( لكن لا ريب في أنها متعدّدة في وجوداتها ، و المنقول عن افلاطونيين من أن لكلّ نوع جسماني فردا مجرّدا ابديا . . . ) « 2 » .
راقم گويد : علاوه بر اشكال مذكور اينكه مثل با اصالت وجود صادق است كه يك نوع را فرد مجرد عقلى مدبّر أفراد همان نوع مادّى است و در طول وجودى هماند ، و با اصالت ماهيت چگونه وفق مىدهد ؟ ! زيرا كه ماهيات گسيخته از يكديگر و مثار كثرتاند . خلاصه اين كه جناب مير - قدّس سرّه - نه در دهر بدان معنى كه در حدوث دهرى قائل شده است و بدان اعتماد دارد مطلبى وزين آورده است ، و نه در تأويل مثل تأويلى متين ، اين نادرست است و آن سخت سست ، فتدبّر .
و آخر دعويهم أن الحمد للّه ربّ العالمين . قم - حسن حسنزاده آملى ، 26 / 3 / 1360 ه . ش .
هامش
( 1 ) . چاپ سنگى - ص 28 .
( 2 ) . اسفار - مرحله رابعه - فصل نهم - ج 1 ص 122 ط 1 رحلى ؛ و ج 2 ص 71 بتصحيح و تعليقات اين داعى