گويد : چنان كه صحيح است از قضاء ظهور در علم و تمثّل در عالم عقلى قصد شود همچنين صحيح است كه از قضاء وجود در اعيان قصد گردد ، و يادت دادهايم كه لا نهايت بالفعل در قدر ( يعنى در كائنات ممتنع است ، نه در قضاء . پس ربّ قضاء و قدر وراء ما لا يتناهى بما لا يتناهى است ؛ و به جمله ( يعنى به همه وجود جمعى آنها است ) كه بىنهايت است چه مجمل و چه مفصّل احاطه دارد كه واسع و عليم است .
دوم اين كه آنچه در وعاء دهر موجود مىشود و وجود تدريجى او بالفعل در افق تغيير به تمام و كمال مىرسد و بتمامه در وعاء دهر ببقاء دهرى نه زمانى ، باقى است همانا كه چنين موجودى بايد بحسب كميّت متناهى باشد .
سوم اينكه ماديات در قضاء أعنى قضاء بحسب وجود عينى در وعاء دهر و بحسب حضور وجودى در نزد ربّ قضا و قدر ، متأخر از حصول موادّشان نيستند بلكه مادّيات و موادّشان در يك درجهاند ؛ لذا اگر از ما شنيدى كه مادّيات در قدر و در افق زمان مادّىاند نه در قضاء وجودى در وعاء دهر ، و نه در حصول حضورى نزد عليم حق پس بفهم كه ما از اين معنى سلب سبق ماده را در اين نحو از وجود قصد مىكنيم ، نه مفارقت و انسلاخ از ماده را تا لازم آيد كه مادّى باعتبار ديگر ( يعنى به غير از اعتبار مذكور كه سلب سبق ماده در آن ملحوظ شد ) مجرّد گردد ( يعنى مقصود اين نيست كه آنها واقعا مادّى نيستند بلكه مقصود اين است كه مادّه در آن نحو از وجود ، سابق بر مادى نيست بلكه هر دو در يك مرتبه و درجه در قضاء وجودى در وعاء دهر ، و در حصول حضورى نزد عليم حق مىباشند ) .
و سزاوارترين اسمى كه موجودات زمانى بحسب وقوعشان در قضاى عينى يعنى تحقّقشان در وعاء دهر بدان اسم ناميده شوند ، مثل عينيه يا قضائيه و صور وجوديّه يا دهريه ناميد .
و سزاوارترين اسمى كه موجودات زمانى بحسب وقوعشان در قدر يعنى حصولشان در افق زمان بدان اسم ناميده شوند ، أعيان كونيه يا كائنات قدريه است ؛
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٥٨