مبادى حركات است ، چه تصور حركت موقوف است بر تصور جسم ، يعنى اول تصور اجسام كروى نمايند و از حركت آن تشخيص مناطق كنند ، و حركت مركز كوكب را منوط به حركت منطقه دارند ، و اين چنين هيأت را هيأت مجسمه خوانند ، و در آن شائبه از علم طبيعى هم باشد ، و محض از علوم رياضيه نبود . و اگر اقتصار بر دوائر كنند كه مدارات محسوسه حركات مراكز كواكب و افلاك اند ، و به براهين خطوط اثبات مقررات اين علم كنند ، در اين صورت اين هيئت را هيئت غير مجسمه نامند ، و علمش محض رياضى باشد . بلكه اگر ادنى تأمل كنند بدانند كه حين اجراى برهان ، مقررات هيئت مجسمه هم غير مجسمه مىشود ، لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است ، و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است » . ( جامع بهادرخانى ط 1 هند ص 574 )
اين بود عبارتى كه از جامع بهادرى نقل كرده ايم ، و به چند جمله آن بايد خيلى دقت داشت :
يكى اين كه گفته است « : در هيأت مجسمه شائبه از علم طبيعى هم باشد و محض از علوم رياضيه نبود » و اين مطلب همانست كه از خفرى شنيده اى كه :
« و كان له عرق من العلوم الطبيعية التى موضوعها الجسم الطبيعى من حيث الحركة و السكون » .
و ديگر اين كه گفته است « : بلكه اگر ادنى تأمل كنند بدانند كه حين إجراى برهان ، مقررات هيأت مجسمه هم غير مجسمه مىشود » و اين مطلب خيلى شيرين است ، و به خصوص جمله اخير كه گفته است « : لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است ، و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است » .
شگفت اين كه بطليموس در مجسطى اصلا متعرض به افلاك مجسمه نشده است ، و ابتناى علم شريف هيأت را فقط بر دوائر و اوتار نموده است ، بدين نظر كه تجسيم افلاك مسأله طبيعى است و مربوط به فلسفه است ، و لكن در السنه و افواه به شهرت غلط ، افلاك بطليموسى سائر و دائر است .
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 738
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٣٨