سوره مباركه كورت از تكوير شمس و انكدار نجوم آغاز شده است ، تا به
إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ
مى رسد و پس از آن به
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ
. آنگاه كه آفتاب در هم پيچيده شود كه بى فروغ و كور گردد ، و آنگاه كه ستارگان تيره و بى نور گردند قسم ياد نمى كنم بستارگان واپس شونده ، رونده پنهان شونده .
خنس و كنس جمع خانس و كانس ، مانند طلب و طالب اند . خنس عنه خنسا و خنوسا ، از دو باب نصر و ضرب : سپس ماند از آن ، و پنهان و پوشيده شده است . فخر رازى در مفاتيح گويد :
الخنوس الانقباض والاستخفاء ، تقول خنس من بين القوم والنخنس ، و فى الحديث الشيطان يوسوس الى العبد فاذا ذكر الله خنس أى انقبض ، و لذلك سمى الخناس .
بالجملة اهل لغت خنوس را به انقباض و انخفاض و تاخر و استتار معنى كرده اند . و طبرسى در تفسير مجمع گويد :
اصل خنس و كنس ستر است . در حماسه آمده است ( حماسه 230 ) : قال دراج حين طعن :
شدى على العصب ام كهمس
ولا تهلك اذرع و ارؤس
مقطعات و رقاب خنس
فانما نحن غداة الانحس
هيم بهيم طليت تمرس
مرزوقى در شرح آن گويد :
يقوى قلبها على اسو جراحه ، و احكام شد عصائبه ، و يقول : لايهو لنك ما ترين من اذرع منفصلة ، و أرؤس مقطعة و رقاب مقصرة الى قوله : الهيم الابل العطاش ، و اذا كانت حربى قد عطشت و طليت كان حماها ازيد والخنس جمع خانس كشاهد و شهد . و الخنوس : الانقباض والانخفاض الخ . ( ص 683 ط 1 قاهره )
جوارى جمع جاريه است و جريه سير سريع است كه از « جرى الماء » مستعار است ، و بدين سبب كشتى و آفتاب و دختر خرد را جاريه گويند . وجه آن در كشتى و آفتاب روشن است ، اما در دختر بدين سبب كه بقول شيخ در اول فصل