تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
ششم مقاله نهم حيوان شفاء ( ج 1 ط 1 ص 439 ) چون رطوبت مزاج دختر بيش از پسر است زود مى بالد ، و به همين جهت زود شكسته مىشود . و بعبارت خوارزمشاهى در ذخيره : هر گاه نطفه مادر و پدر گرم باشد فرزند نرينه آيد ، و هرگاه كه سرد باشد مادينه آيد ، از بهر آنكه چيزهاى گرم قوى تر از چيزهاى سرد باشد . و بدين سبب است كه نرينه قوى تر از مادينه است ، و از بهر آنكه مزاج مادينه تر تر و ضعيف تر بود فرزند مادينه زودتر رسد و زودتر از كار باز ماند ، همچنانكه درخت ضعيف زودتر برآيد و زودتر تباه شود . كناس بر وزن كتاب خوابگاه آهو را گويند و كناس را منكس نيز گويند ، در نصاب گويد :
مراح جاى شتر ، مربض است جاى غنم
كناس دان و وجار آن آهو و كفتار
جوهرى در صحاح گويد : الكانس الظبى يدخل فى كناسه ، و هو موضعه فى الشجر يكتن فيه و يستتر . و قد كنس الظبى يكنس بالكسر و تكنس مثله . جمال قرشى در صراح ترجمه صحاح گويد : كناس بالكسر خواب جاى آهو و پنهان [ شدن ] او در آنجا ، كانس آهو بكناس در آينده . و مرزوقى در شرح حماسه گويد : المكانس : الملازم للكناس . و يقال كنس الظبى فهو كانس اذا أوى الى كناسه . و يقال للكناس المكنس . يقال : ظبى كنس اذا لزم كناسه ( ص 496 ط 1 مصر ) . و فخر رازى در تفسير گويد : تكنست المرأة اذا دخلت هو دجها تشبه بالظبى اذا دخل الكناس . و در معيار اللغة آمده است : كنس الظبى كضرب كنوسا كسرور اذا دخل مستتره و غاب فيه . در تفسير «
بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ
» وجوهى گفته اند . ما گوييم : عرب سيارات را در قديم مى شناختند و به خمسه متحيره آشنا بودند ، و دانستيم كه آنها را استقامت و اقامت و رجعت است . خنوس واپس رفتن است كه رجعت متحيره است ، و جرى سير سريع است كه استقامت آنها است ، و كنوس جاى گرفتن و آرميدن است كه اقامت آنها است . ابوجعفر طبرى در تفسير گويد : اختلف اهل التاويل فى
بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ
فقال بعضهم : هى النجوم الدرارى