كه مردم از شر وسواس پناه به خدا برند . و خناس صفت وسواس است . وسواس و وسوسه هر دو مصدر باشند و اين حديث النفس باشد به چيزى كه مانند آوازى پوشيده باشد . در حديث است كه « ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم » شيطان با فرزند آدم مانند خون است روان در همه اعضاى او . و هم در خبر است كه چون فرزند آدم ذكر خدا كند شيطان واپس مى رود و معنى خناس اين است . هر كس در هيجان غضب و شهوت ملاحظه كرده است كه حركت عقلائى نمى كند مانند قتل نفس و دشنام به بزرگان دين و دنيا و زنا با زنى كه شرها بدنبال دارد ، و اگر ياد خدا كند و عقل به كار بندد البته متوجه زيان آن خواهد شد و از آن كار زشت پشيمان خواهد گرديد . هيجان اول بسبب وسواس شيطان است ، و پشيمانى معلول واپس رفتن او .
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ
، سوگند نمى خورم بستارگان رجعت كننده مستقيم رونده و مخفى شونده . نفى سوگند براى تاكيد است و معنى آن كه سوگند مى خورم چنان كه در فارسى گويند بجان تو نباشد .
و اما ستارگان راجع كه به چشم ديده مىشود پنج اند : عطارد ، زهره ، مريخ ، مشترى زحل . يعنى همه سيارات غير ماه و خورشيد ، و آنها را خمسه متحيره مى نامند . و سه ستاره ديگر كه بوسيله دوربين يافته اند : اورانوس ، نپتون ، فلوطن ، نيز در اين صفت با آن پنج سياره اول شريكند . و رجعت بدين معنى است كه هر يك مانند ماه و خورشيد از حمل بثور و از ثور بجوزا و همچنين بتوالى بروج مى روند ، آنگاه يك يا چند روز در يك جا مى ايستند ، آنگاه از همان راه كه آمده بودند باز بر مى گردند از ثور بحمل مى آيند ، و بار ديگر به راه مستقيم اول مى افتند و همچنين ، اما چون مستقيم رفتنشان بيش از رجعت است همه دوره را طى مى كنند از ثور بجوزا از جوزا بسرطان به همين ترتيب . اين تفسير از حضرت امير المؤمنين عليه السلام مرورى است ، و علت اين تحير در علم نجوم قديم و جديد مذكور است ( ص 242 ط 1 )
تبصره :
مختار ما در بيان كريمه ياد شده (
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ
) آن